۱۳۹۴/۰۳/۱۹

مثبت انديشي چگونه است ؟

وقتی به چیزی فکر می‌کنید، در واقع برایش کارت دعوت می‌فرستید. آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدت‌ها از او بی‌خبر بوده‌اید فکر کنید و او ناگهان پس از سال‌ها، به شما تلفن بزند؟

شما با کلام خود می‌توانید روند حوادث را تغییر دهید. آیا هیچ‌وقت به این موضوع فکر کرده‌اید که ارادهٔ شما، تولید کننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره. افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود را بر آن‌ها تحمیل کنید. هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد. به‌جای تصاویر درهم و منفی، تصاویری زیبا از ذهنتان بسازید آن‌گاه خواهید دید که ذهن شما چه پیشگوی قابلی است.

آینده را تصاویر ذهنی انسان می‌سازد

وقتی به چیزی فکر می‌کنید، در واقع برایش کارت دعوت می‌فرستید. آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدت‌ها از او بی‌خبر بوده‌اید فکر کنید و او ناگهان پس از سال‌ها، به شما تلفن بزند؟ آیا می‌دانید این اتفاق چگونه رخ می‌دهد؟ فکر شما امواجی تولید می‌کند که باعث جذب ذهن و فکر دوست شما می‌شود و او با شما تماس می‌گیرد. در مورد آینده نیز همین قانون صدق می‌کند. وقتی شما شرایطی را برای آینده در نظر می‌گیرید و به آن فکر می‌کنید امکان وقوع آن را به طرز چشم‌گیری قطعی می‌کنید.

تصاویر ذهنی شما، به‌سوی شما باز می‌گردند.

زندگی مانند آینه‌ای است که همیشه تصویر ذهن خودتان را منعکس می‌کند. افراد مثبت، مهربان، شاد و باگذشت، دنیا را مانند خودشان شاد و دلنشین می‌بینند و افراد منفی، غمگین، ناراضی و کینه‌جو تصاویر سخت و تاریکی در آن خواهند دید.

همیشه انتظار بهترین رویدادها را داشته باشید

امیدوار باشید ( امید، همان ایمان است ) امید یکی از زیباترین وجوه ذهن شماست و ناامیدی بدترین جنبه آن است. هنگامی‌که از رویدادی ناامید می‌شوید در واقع درهای ارتباط خود را با خداوند می‌بندید، در حالی‌که وقتی به آینده امیدوارید و دعا می‌کنید، رحمت خداوند را به‌سوی خود می‌کشید.

اگر می‌خواهید در این آینه کروی، آنچه به‌سویتان می‌آید زیبا و شادی بخش باشد، همان‌طور بیندیشید 

اگر انتظارات منفی و بدبینانه داشته باشید به طرف بدبختی و اتفاقات نامطلوب خواهید رفت ولی اگر انتظار بهترین‌ها را داشته باشید و ذهن خود را مملو از تصاویر و اتفاقات مثبت و زیبا از آینده نمائید برای شما همان اتفاق مثبت رخ خواهد داد.

ناامیدی دیواری است محکم، که پشت آن یک پرتگاه است

امید جاده‌ای است روشن که به مقصود نهایی، منتهی می‌شود.

دربارهٔ آینده صحبت کنید. سعی کنید در استفاده از کلمات، آنهائی را انتخاب کنید که در آن علامتی از تحقق آرزوهای شما وجود داشته باشد. سعی کنید قالب‌های فکری نادرست کلمات منفی را درون خود ویران کنید و هنگام سخن گفتن از قدرت نفوذ کلام خود، نهایت بهره را ببرید. با کلمات امیدوار کننده، در خود شور و شوق ایجاد کنید. شما هم حتماً در اطراف خود به افرادی برخورد کرده‌اید که معروف به منفی‌بافی هستند؟ آیا هرگز دقت کرده‌اید که همین افراد تا چه میزان ( نسبت به دیگران ) بیشتر دچار بد شانسی و بد بیاری می‌شوند؟ فکر می‌کنید علت چیست؟ مسلماً علت این امر، منفی‌بافی درونی خود آنهاست. در گذشته وقتی قصد انجام کاری را داشتند می‌گفتند: نفوس بد نزنید یا نفوس خوب بزنید. این اصطلاح نیر دقیقاً به همین اصل باز می‌گردد که شما با کلام خود می‌توانید روند حوادث را تغییر دهید.


۱۳۹۴/۰۲/۲۲

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛

دکتر “خُسرو فرشیدوَرد” شاعر و نویسندۀ گرانقدر، در ۹ دی ۱۳۸۸ در تهران و در خانۀ سالمندان نیکان به دیار باقی شتافت ؛ شعر زیبای “این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست” از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج از کشور،از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری گزنده است بر وضعیت امروز تمایلات متداول درجامعه ما که…!؟
جا دارد که ،هریک به نوبۀ خویش، ياد وی را گرامی داريم!
روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد!
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛
این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛
آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی،
طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛
آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت،
هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان،
لطفی است که در ” کَلگَری” و ” نیس” و ” پِکَن” نیست؛
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل” دریای عَدَن” نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی” آهوی خُتَن”نیست؛
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛
آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست
دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست
من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟
هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
بی شُبهِه که مغزش به سر و روح به تن نیست!
پاریس” قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن” به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛
هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ ” آلپ
چون دامنِ البُرز، پُر از چین وشکن نیست؛
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!

5 دلیل برای امتحان کردن چیزهای جدید!

آیا از روزمرگی و تکرار خسته شده اید و تمایل به چالش جدید دارید؟ اگر جواب شما مثبت است، اکنون برای آزمایش تجربه های جدید، بهترین زمان است. 
ریسک، به هر شکل و اندازه ای ظاهر می شود. چه در حال تلاش برای گرفتن یک اضافه حقوق باشید، یا تمایل به تغییر مدل مو خود داشته باشید و یا به فکر چتربازی در آسمان باشید، درهمه حالات با نوعی مخاطره یا ریسک، درگیر هستید. خبر خوب این است که حتی یک قدم کوچک در این زمینه به اندازه یک جهش بزرگ ارزشمند است. اگر خیلی مشتاق هستید که مورد جدیدی را تجربه کنید، دلایل زیر را بخوانید و این کار را انجام دهید.

1- تجربه جدید، شما را منعطف تر می کند.

ریسک، قدرت انعطاف پذیری را بالا می برد و این یعنی توانایی مقابله با چالش هایی که زندگی در مقابل ما قرار می دهد. طبق گفته مایکل آنگر، معاون مرکز تحقیقات انعطاف پذیری دانشگاه دالهازی واقع درهالیفکس و همچنین نویسنده کتاب  (Too safe for their own good)، "پذیرفتن تجربیات جدید (امتیاز خطر پذیری) برای شما به همراه دارد. مواجه شدن با تعدادی ریسک مدیریت شده، مانند این است که در مقابل استرس های آینده ایمن شده اید. حتی اگر نتیجه مثبت نباشد. برای مثال اگر شما در اولین تلاش خود برای اسکی کردن در یک شیب، زمین بخورید، در واقع یاد می گیرید که دفعه بعد چطورعمل کنید. زمانی که یک بار افتادن را تجربه میکنید، برای امتحان دوباره، استرس کمتری خواهید داشت.

2- ریسک کیفیت زندگی شما را بالا می برد.

احساس خستگی دارید؟ اگر ریسک پذیر باشید، در زندگی احساس تکامل و طراوت بیشتری خواهید داشت. آنگر می گوید: "انسان به طور ذاتی به دنبال چیزهای جدید و نو می باشد." شارون گود، مربی خلاقیت، حرفه و زندگی در باشگاه زندگی خوب که در شهرنیویورک واقع است، می گوید: " خطر پذیری هیجان انگیز است و دنیای توانایی ها را توسعه می دهد. زمانی که ما از مسایل مختلف، دوری می کنیم، دنیایمان کوچکتر می شود." با خودتان فکر کنید، اگر برای مرخصی خود هر سال فقط به یک مکان سفر کنید، چه چیزهایی را از دست می دهید. یک مقصد متفاوت می تواند دوستان، تجربیات و فرهنگ های  جدیدی را برای شما به ارمغان بیاورد. رفتن به جایی که با آن آشنایی ندارید ممکن است شما را دچار اظطراب کند ولی باعث می شود تجربه های شگفت آوری که هرگز انتظار آن را نداشتید، به دست بیاورید.

3- ریسک، اعتماد به نفس را افزایش می دهد و مهارتهای زندگی را بهبود می بخشد.

گود می گوید: "وقتی شما در کاری موفق می شوید، احساس بسیاری خوبی خواهید داشت که همراه با افزایش انگیزه و عزت نفس است." ایشان توصیه می کند یرای این که نتیجه مثبتی از کار خود بگیرید از دیگران کمک و حمایت بخواهید. "اگر مهارت یا دانش کافی برای کاری ندارید، شخصی را پیدا کنید که آن مهارت را دارد و می تواند شما را حمایت کند. با آماده شدن برای ریسک، شانس موفقیت شما افزایش پیدا می کند و شما ظرفیت ها و مهارتهای خود را توسعه می دهید. به خودتان فشار بیاورید و تجربه کنید. این کار، باعث تقویت نگرش (من می توانم) خواهد شد. 

4- پشیمانی کمتری خواهید داشت.

تصور کنید شما سراولین قرارملاقات با همسر خود نمی رفتید! یا یک پیشنهاد بزرگ کاری را رد می کردید! زندگی می توانست بسیار متفاوت باشد. نتایج حیرت آور، زمانی به وقوع می پیوندد که شما از شرایط امن و همیشگی خود خارج شوید. و اگرهیچ وقت آن فرصت ها را تجربه نکنید، ممکن است شما بمانید و پشیمانی ها و(چی میشد اگرها). گود می گوید: " زمانی که ما جسارت به خرج می دهیم و مخاطره ای را می پذیریم، ممکن است که بازنده شویم، اما امکان موفقیت نیز وجود دارد." به این جمله اچ جکسون براون فکر کنید که گفته است: "شجاع و جسور باشید. زمانی که به گذشته خود نگاه می اندازید، شما درمورد کارهایی که انجام نداده اید، بیشتر پشیمان خواهید بود تا کارهایی که انجام داده اید."

5- دیگران را تحت تاثیر قرار می دهید.

مزایای خطر پذیری می تواند برای عزیزان شما نیزدستاوردهایی به همراه داشته باشد. در نظر بگیرید یک مادر، خود را برای انجام اولین دو ماراتن آماده می کند. آنگر می گوید: "یک مادر 40 ساله که تصمیم به دویدن می گیرد، در واقع به کودکان خود نشان خواهد داد که زندگی یک پروسه سیال است که ما در آن به طورمداوم در حال تغییر و انطباق هستیم." "هیچ وقت در یک جا ساکن نمانید."
اگر متقاعد شدید که تجربیات جدید را امتحان کنید، بررسی کنید که کانادایی های دیگر چه چیزهایی را امتحان می کنند و تغییراتی که منجربه افزایش اعتماد به نفس شما میشود را تجربه کنید.

منبع: زندگی کانادایی


           
          


۱۳۹۴/۰۲/۱۶

تاریخچه روز مادر در کانادا

روز مادر، در سال یکبار در اکثر کشورهای جهان تجلیل میشود. اما این روز مثل روز جهانی زن نیست که در همه جهان در یک روز (  8 مارچ ) تجلیل شود، اکثر کشورها این روز را در روزهای مختلف ماه می تجلیل میکنند. کشورهای که روز مادر را در یکشنبه دوم ماه می جشن میگیرند، عبارت اند از:
امریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلاند، جاپان، مالیزیا، فلیپین، سنگاپور، بنگلادیش،چین، هانگ کانگ، تایوان، دنمارک، بلجیم،اتریش، سویزرلیند،جرمنی، فنلیند، نیدرلند،جمهوری چک، سلواکیا، کروشیا،ایتالیا، ترکیه، یونان، برازیل، انگولا، چلی، کولومبیا، کیوبا، ایکوادور، هاندوراس، جامایکا، مالتا، پیرو، اروبا، بهاماس، باربادوس، برمودا، بنیری، افریقای جنوبی، یوروگوا،  ونزویلا و زیمبابوی.
کشورهای هنگری، لیتوانیا، پرتگال و هسپانیا در اولین یکشنبه ماه می ، فرانسه، جمهوری دومینیکن، هایتی و سویدن در آخرین یکشنبه ماه می ، کوریای جنوبی و البانیا به تاریخ دهم ماه می ( روز والدین)، کشور های هند، پاکستان، سنگاپور، عمان، قطر، مکسیکو، گواتیمالا و السلوادور به تاریخ دهم ماه می ، پولند به تاریخ 26 ماه می ، بولیویا به تاریخ 27 ماه می، نیکاراگوا به تاریخ 30 ماه می جشن روز مادر را برپا میکنند.
روز مادر در کشور های البانیا، بلغاریا، رومانیا، بلاروسیه، اوکراین، بوسنیا و هرزه گوینا، صربستان، مونتینگرو، سلوانیا، مکدونیا و ویتنام به تاریخ هشتم مارچ که روز جهانی زن نیز میباشد، تجلیل میگردد. روز مادر در کشور های عربی مثل بحرین، مصر، لبنان، سوریه، فلسطین، کویت، سعودی و یمن به تاریخ 21 مارچ که روز اول بهار است، و در گرجستان به تاریخ 3 مارچ، در اسرائیل به تاریخ 30 جنوری و در ارمنستان به تاریخ 7 اپریل، در تایلند به تاریخ 12 آگست ( روز تولد ملکه سریکیت کیتیا کارا) و در کاستاریکا به تاریخ 15 آگست و در ارجنتاین به تاریخ دومین یا سومین یکشنبه ماه اکتوبر و در روسیه در آخرین یکشنبه ماه نوامبر و در پانامه به تاریخ 8 دسمبر و در اندونیزیا به تاریخ 22 دسمبر و در ایران 6 جولای ( روز تولد فاطمه زهرا) روز مادر تجلیل میگردد.
روز مادر درکشورهای  آیرلند و بریتانیا در چهارمین یکشنبه ماه روزه عیسویان به نام ( یکشنبه مادر) و در افغانستان به تاریخ 14 جون ( 24 جوزا) طی محافل باشکوه تجلیل میشود.
در میان بنیانگذاران روز مادر از سه زن میتوان نام برد:

آنا جارویس (مادر)، آنا جارویس (دختر) و جولیا وارد هئو،
آنا جارویس Anna Jarvis (1832 تا 1905) مصروف امور منزل بود . او در امور اجتماعی بخصوص گسترش خدمات صحی به منظور نجات کودکان از مرگ و میر، یک زن، بسیار فعال بود.
آنا جارویس 11 فرزند به دنیا آورد که 4 تن آنها زنده ماندند. وی برای پیشرفت وضعیت اجتماعی زنان و کودکان فعالیت‌های خویش را آغاز کرد. او  در سال 1858 م. "روز کار مادر" را بنیان، گذاشت و زنان را بسیج کرد تا با افزایش آگاهی خویش در مورد صحت، و با کار جمعی برای نجات زندگی کودکان جامعه و محافظت آنها از بیماری‌ها تلاش کنند. آنا جارویس در ایجاد فضای دوستی بین طرفین جنگ داخلی امریکا تا پایان جنگ فعال بود. تلاش میکرد با تحکیم دوستی بین مادران، دوستی بین سربازان دو طرف، آشتی ملی را تقویت کند.
جولیا وارد هئو Julia Ward Howe (1819 تا 1910)، شاعر و مبارز صلحدوست، زنی که از جنگ های داخلی امریکا و جنگ آلمان و فرانسه شدیداً متاثر شد و به ادامه کار و مبارزه آنا جارویس در سال 1872 روز خاصی را برای مادران و برای صلح بیناد نهاد. در بخشی از «بیانیه او که به مناسبت روز مادر ایراد کرد، آمده است:
 پس بپا خیزید ... زنان این روز!
بپاخیزید، همه زنانی که قلب دارید!
غسل تعمید شما با آب باشد یا با اشک!
قاطعانه بگویید:
"ما پاسخ پرسش‌هایمان را از نهادهای غیرمربوطه نمی‌گیریم،
شوهران ما، آغشته به بوی کشته‌ شدگان، به سراغ ما نخواهند آمد،
که ما آنها را نوازش و تقدیر کنیم.
پسران ما را از ما نخواهند گرفت که از یادشان ببرند
همه آنچه را که ما درباره نیکی، بخشش و صبر به آنها آموخته‌ایم.
ما، زنان یک کشور،
چنان با زنان کشور دیگر صمیمی هستیم
که نخواهیم گذاشت پسران ما به پسران آنان آسیب رسانند."
از صدای کره زمین درمانده صدایی فرا میروید با
صدای خود ما. میگوید:  "خلع سلاح! خلع سلاح!"
شمشیر کشتار، میزان عدالت نیست.
خون ننگ را نمی‌شوید،
و خشونت نشانه مالکیت نیست.
همانطور که مردان اغلب خویشاوندان خود را کنار نهاده‌اند
با آغاز جنگ،
بگذارید زنان اکنون همه آنچه را که از خانه مانده است رها کنند
برای یک روز بزرگ و عزیز گردهمایی.
بگذارید آنان ابتدا گرد هم آیند، تا مردگان را یاد آورند و برای آنها غمگساری کنند
بگذارید آنها در این راه مقدس گردهم‌ آیند تا سبب شوند
که خانواده بزرگ بشری بتواند در صلح به سر برد ...
و هر یک نشانی پس از خود برجای بگذارد، نه نشان قیصر،
بلکه نشان خدا را -
به نام زنانگی و انسانیت، من صمیمانه درخواست می‌کنم
که یک مجمع عمومی زنان ورای مرزهای ملی
انتخاب شود و در جایی که مناسب تر از هر جایی است،
و در زمانی که در هماهنگی با اهداف آن است گرد هم آید،
و بکوشد برای پیشبرد وحدت ملت‌های گوناگون،
و برای توافق دوستانه در مورد پرسش‌های جهانی،
و برای امر عمومی و بزرگ صلح.
جولیا وارد هئو، به این ترتیب، سنت روز بزرگداشت مادر را آغاز کرد. بزرگداشت مادر با بزرگداشت صلح آغاز شد و اغلب در این روز مادرانی که فرزندان خود را در جنگهای داخلی از دست داده بودند، گرد هم می‌آمدند. تا آن زمان هنوز روز در امریکا رسمی نشده بود.
در روز 9 می سال 1905م، آنا جارویس در گذشت و دختر او که نیز نامش آنا بود، بر آن شد که کار جولیا وارد هئو را ادامه دهد و خاطره سنت مبارزه مادرش را جاودانه سازد. آنا جارویس (1864 تا 1948) با نوشتن نامه به قانونگذاران کشور تلاش خود را برای رسمی کردن روز مادر آغاز کرد. وی برای اولین بار در 10 ماه می 1908 م. در شهری که مادرش در روزهای یکشنبه در مدرسه کلیسا تدریس کرده بود، روز مادر را جشن گرفت. به تدریج مردم شهرهای دیگر امریکا نیز روز مادر را جشن گرفتند،  تا جایی که در سال 1912 چهل و پنج ایالت امریکا روز مادر را رسماً تجلیل کردند، در سال 1914 م، به دستور رئیس جمهور وقت امریکا، وودرو ویلسون، روز مادر به عنوان یک روز ملی به رسمیت شناخته شد.
بعد از رسمی شدن روز مادر، تبلیغات تاجران برای فروش کالاها به عنوان هدیه به مادر در این روز چنان شدت یافت که آنا جارویس مخالفت خود را با کالایی کردن این روز اعلان کرد.
روز مادر در امریکا روزیست که شرکت‌های مخابرات، بالاترین میزان تلفن و رستوران ها و گل فروشی ها بیشترین فروش را دارند. بسیاری از فروشندگان تبلیغات وسیعی را برای فروش کالاهای خود به مناسبت این روز انجام می‌دهند و روز مادر را به روز پر رونق فروش کالا ها مبدل میکنند.
روز مادر ریشه در همگرایی مادران در تلاش آنان برای حفظ صلح و نجات جان فرزندان شان دارد و هنوز سازمان‌های زنان در امریکا تلاش دارند تا فعالیت‌های اجتماعی در این روز در زمینه‌های بزرگداشت صلح و مخالفت با جنگ و بهبود وضعیت کودکان و مادران سامان داده شود.
سازمان‌هایی که برای بهبود وضعیت زنان مبارزه می‌کنند، شعارهای مبارزاتی خود را در راستای لغو تبعیض علیه مادران هماهنگ می‌سازند و تلاش می‌کنند تا زنان را بسیج سازند تا پرسش‌هایی همچون آموزش کودکان، بهداشت کودکان و مادران، ساعات کار مناسب و دستمزد برابر برای زنان را در سطح اجتماعی برجسته ساخته و دولت را به سیاست‌ گذاری مناسب در راه حل این مشکلات وادار سازند.
سازمان‌های زنان امریکا که برای صلح فعالیت می‌کنند، به مناسبت این روز، سنت مخالفت با جنگ و پیشبرد امر صلح را ادامه دهد. آنها از جمله در سال 2006 م، در زمان جنگ امریکا با عراق و در زمانی که خطر آغاز جنگ دیگری با ایران احساس میشود، تظاهرات 24 ساعته را در مقابل کاخ سفید در مقابله با سیاست‌های ماجراجویانه دولت امریکا در روز مادر سازمان داد.
اما تقدیر از مادر، بهانه و روز خاص نمی خواهد، هر روز روز اوست و یادش احتمالاً هر لحظه در یاد فرزندان! اما اختصاص یک روز از سال به مادران که تقریباً در تقویم همه ملیت ها و قوم ها یافت می شود تنها بهانه ایست برای تکرار و نشان دادن عشق های کوچکمان به قلب های بزرگ مادران. خرید یادبودی برای مادر که همواره بی منت و بی بهانه کمر به خدمت فرزندش بسته شاید کمترین کار ممکن برای او باشد؛ اما خوب عشق را هم گاهی می شود با معیارهای کمّی نشان داد به شرط آن که از سر انجام وظیفه نباشد. مهم نیست تقویم ها چه می گویند و چه روزی را روز او می دانند، او عزیز و مقدس است؛ پس به جایی برنمی خورد اگر دو بار در سال یا بیشتر هم روزش را به او تبریک گفت.

پس در کانادا دومین یک شنبه ماه می روز مادر لقب گرفته است. کانادایی ها روز مادر را با خرید کارت تبریک، گل، شکلات یا پخت یک کیک خانگی جشن می گیرند، برخی مادرانشان را به رستوران، ک ا ف ی ش ا پ یا سینما دعوت می کنند یا یک روز را با آن ها در پارک می گذرانند. برخی مادران هدایایی مانند جواهرات، لباس یا کارت هدیه هم دریافت می کنند.

به مناسبت فرارسیدن روز ملکه ویکتوریا در کانادا


ملکه ویکتوریا اولین ملکه کانادا بوده است که در سال 1867 بر تخت سلطنت مینشیند گفته میشود که سنت پوشیدن لباس سفید عروس را ملکه ویکتوریا باب کرده است . پیش از آن زنان برای مراسم عروسیشان بهترین لباسشان را میپوشیده اند ،مهم نبوده است که لباس چه رنگی باشد
روز ویکتوریا یک سنت کاناداییست و در انگلستان وجود ندارد. این روز در برخی از بخشهای اسکاتلند به ویژهEdinburgh جشن گرفته میشود و تعطیل رسمیست ملکه ویکتوریا با وجود آنکه در انگلستان بدنیا آمده بوده است ، تا سن سه سالگی فقط به زبان آلمانی تکلم میکرده است
او در سال 1840 با پرنس آلبرت ازدواج کرد و از آنجایی که او ملکه بود ، او باید از پرنس آلبرت تقاضای ازدواج میکرد و برعکس آن طبق قانون امکان پذیر
نبوده است زمانی که بر تخت سلطنت نشست ، پس از مرگ William IV
تنها 18 سال داشت برخلاف آنچه از او در نقاشی ها و عکسها در تاریخ ثبت شده است، قد بسیاری کوتاهی داشته است و تنها 5 فوت بوده است
پس از مرگ شوهرش در سال 1861 در عزای همسر، هرگز لباس دیگری جز رنگ مشکی به تن نکرد.

در کانادا این روز، یک روز تعطیل برای بزرگداشت تولد ملکه ویکتوریا و تولد رسمی حاکمیت فعلی حاکم در کانادا می باشد. گاهی اوقات این روز بطور غیررسمی بعنوان آغاز فصل گردشگری در جزیره پرنس ادوارد نیز در نظر گرفته می شود. روز ویکتوریا، روز تعطیل اجباری در جزیره پرنس ادوارد محسوب نمی شود و اکثر شرکت های تجاری، در آن روز باز هستند.

۱۳۹۴/۰۱/۲۶

جمعه خوب یا گود فرایدی در مسیحیت چه روزی است؟

جمعه نیک، آدینهٔ نیک یا آدینهٔ مقدس روزی است که در آن مسیحیان مراسمی را به یاد آنچه به صلیب کشیده  شدن مسیح می نامند در نقاط مختلف جهان برگزار می‌کنند. این مراسم از فرهنگ مردم در جاهای مختلف تاثیر گرفته‌است.

جمعهٔ خوب یک رویداد مهم در مسیحیت است، که نشان دهنده فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌ها و درد و رنج در زندگی عیسی مسیح است. آنچه مصلوب شدن مسیح می دانند اوج تعدادی از حوادث در هفته مقدس است، از جمله: خود بازگشت پیروزمندانه عیسی مسیح به بیت المقدس در یکشنبهٔ نخل، شستن پاهای شاگردان توسط مسیح و شام آخر عیسی مسیح در پنجشنبهٔ عذاب و رنج.

روز شنبه پس از جمعه نیک، شنبه مقدس و یکشنبه دو روز پس از جمعه نیک عید پاک است.

بسیاری از مسیحیان در مراسم خاص کلیسا شرکت می‌کنند یا نماز و دعا می‌خوانند. برخی از مردم نیز روزه می‌گیرند و یا در این روز از خوردن گوشت پرهیز می‌کنند. بسیاری از مسیحیان در بعضی نقاط ، نمایش و بازی در هوای آزاد را برای به تصویر کشیدن آخرین روز و ساعات از زندگی عیسی مسیح برگزار می‌کنند. جمعهٔ نیک روز غم و اندوه‌است، که در آن کلیساها خالی و تاریک است. مراسم در بعد از ظهر ارائه می‌شود. بسیاری از کلیساها، یک نوشیدنی تلخ تهیه شده از برگ، سرکه، و مواد تشکیل دهنده دیگر دارند. این نوشیدنی برای چشیدن همگان بعد از مراسم مهیا می‌باشد.

۱۳۹۳/۱۲/۱۹

چگونه چـرخ زنـدگی تـان خـوب بچرخد؟

آیا چرخ زندگی من خوب می چرخد؟ آرام است یا تند؟ این سئوالی است که هر چند یکبار از خود پرسیده ایم یا شاید سئوالی باشد که از یکدیگر می پرسیم اما شاید سوال مهم تر این است که چه عواملی را باید در جواب دادن به این سئوال مدنظر داشت. این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.
الگوی چرخ زندگی :
الگوی چرخ زندگی به دایره ای که به 8 قسمت مساوی تقسیم شده است اتلاق می شود که که هر یک از این قسمت ها به بررسی یک بعد از زن
دگی می پردازد. مطابق شکل کار و درآمد مالی، سلامتی، تفریح و سرگرمی، عشق، خانواده، یادگیری و رشد، معنویّت، دوستان و ارتباطات قسمت های مختلف این دایره را تشکیل می دهند.
چرخه زندگی,جاده آرامش
شما به هر قسمت از زندگی تان پس از بررسی نمره 0 نا 10 را می دهید و سپس خانه های مربوط به آن را متناسب با نمره نقطه گذاری می نمایید، پس از اتصال نقطه ها به هم چرخ زندگی خود را به دست خواهید آورد. مثلاً تصویر زیر چرخ زندگی فردی است که از لحاط مالی و رشد و یادگیری موقعیت مناسبی دارد ولی از نظر خانواده، عشق، تفریح و دیگر موارد شرایط مناسبی ندارد پس خوب نچرخیدن چرخ زندگیش و نداشتن آرامش آن محتمل به نظر می رسد.
چرخه زندگی,جاده آرامش
برای بررسی هر یک از موارد می توانید از سولات زیر کمک بگیرید :
کار و درآمد مالی
درآمد سالیانه شما چقدر است؟ کجا زندگی می کنید؟ چقدر پول نقد دارید؟ دارایی شما چقدر است؟ اگر بخواهید به سطح مالی زندگی خود نمره دهید از 10 چه نمره ای می دهید؟ آیا از شغل خود راضی هستید؟ درآمد تان خوب است؟ چقدر جای رشد و ترقّی در شغل شما وجود دارد؟ همکاران و مشتریان شما چه کسانی هستند؟
سلامتی
آیا به بیماری مبتلا هستید؟ ورزش می کنید؟ احساس می کنید چقدر زنده می مانید؟ بدنتان را هر چند وقت چک می کنید؟ روزانه غذای خوب و میزان آب مناسب مصرف می کنید؟
خانواده
آیا می توانید به خانواده خود تکیه کنید؟ چند ساعت از روز را با خانواده می گذرانید؟ آیا با آنها خود به تفریح می روید؟ برای در کنار آنها بودن مشتاقید؟ آیا به خانواده خود افتخار می کنید؟
عشق و ازدواج
از ازدواج خود راضی هستید؟ در زندگی مشترک چقدر احساس یکنواختی می کنید؟ آیا ازدواج را به عنوان نقطه درخشان و آرامش بخش در زندگی می دانید؟ آیا کسی را دارید تا به او عشق بورزید؟ آیا کسی عاشق شماست؟
یادگیری و رشد
آیا همیشه در حال یادگیری هستید؟ به طور متوسط در ماه چه تعداد کتاب می خوانید؟ آیا به جای خواندن کتاب زیاد تلویزیون می بینید؟ (تحقیق ها نشان می دهد که مردم به صورت متوسط روزی 6 ساعت تلویزیون می بینند یعنی چیزی حدود یک چهارم عمرشان) آیا در زمینه علم کاری خود به روز هستید؟ آیا در حال یادگیری زبان جدید هستید؟
معنویت
چه قدر حضور خدا را در زندگی خود حس می کنید؟ چقدر به دیگران کمک می کنید ؟ آیا انسان دوستید؟ آیا همدرد دیگرانید؟
دوستان
چه تعداد دوست صمیمی دارید؟ آیا در مواقع غم دوستانی دارید؟ دوستان شما چه کسانی هستند؟ آیا در داشتن دوست تنهایید؟ چقدر از با دوستانتان بودن لذت می برید؟
تفریح و سرگرمی
چه میزان از وقتتان را به عنوان وقت آزاد و سرگرمی اختصاص می دهید؟ تعطیلات را چگونه می گذرانید؟ به کجاها سفر کرده اید؟ برای اینکه سرگرم و شاد باشید چه کارهایی می کنید؟
نکاتی در ارتباط با چرخ زندگی که گفتن آن لازم می باشد:
1. متناسب بودن قسمت های مختلف چرخ زندگی به اندازه کامل بودن هر قسمت اهمیت دارد، به بیان بهتر تناسب رشد بین قسمت های مختلف زندگی هر فرد باعث زندگی نرمال تر آن می شود.
2. در بررسی هر قسمت می توان به موارد میزان امنیت، رضایتمندی، میزان انرژی دریافتی، موفقّیت و شکست ها و از این قبیل توجه داشت.
3. می توان برنامه ریزی زندگی را (کوتاه مدت یا بلند مدت) بر اساس چرخ زندگی انجام داد.
4. گاهی می توان برای مدتی معّین روی قسمتی خاص از زندگی متمرکز شد. مثلا اگر قرار است برای آزمون خاصی آماده شوید بهتر است برای قسمت یادگیری و رشد وقت بیشتری را بگذارید.
5. میزان سوالاتی که برای یک قسمت از زندگی به کار می رود کاملاً به موقعیت اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و... بستگی دارد مثلا ممکن است برای افراد با درآمد مالی مختلف، نمره 8 معناهای کاملاً متفاوتی داشته باشد یعنی فردی با درآمد 600 هزار تومان این نمره را برای خود قائل شود ولی فرد دیگری با درآمد 6 میلیون تومان به خود نمره ای کمتر از این را بدهد.
اکسیژن ناب آرامش، گوارای وجودتان !
منبع: پرشین استار

۱۳۹۳/۱۰/۲۲

با خاطرات بد چه کنیم؟

 چند روز پیش مطلبی علمی، تحت این عنوان خواندم که بزودی قرصی به بازار خواهد آمد که خاطرات بد را پاک می‌کند! موضوع از این قرار بود که دانشمندان در آمریکا موفق شده‌اند به طور انتخابی بخش‌هایی از حافظه ناآرام و ناخوشایند موش های آزمایشگاهی را پاک کنند. با توجه به این دستاورد جدید دانشمندان امیدوارند روزی بتوانند قرصی تولید کنند که قادر باشد خاطره‌های دردناک را از ذهن انسان‌ها نیز پاک کند. در این آزمایش‌ها که روی موش‌ها انجام شده، پژوهشگران کالج پزشکی جورجیا توانستند خاطرات را بدون آسیب رساندن به مغز موش‌ها، پاک کنند.

آنها معتقدند از این تکنیک که با تاثیر روی یک پروتئین خاص در مغز عمل می‌کند، می توان در آینده برای کمک به انسان‌ها درجه غلبه بر رویدادهای ناگوار و مصیبت‌های زندگی بهره گرفت. اما سرپرست اصلی این دانشمندان می‌گوید: برای رسیدن به این نقطه چندین سال و یاچندین دهه وقت برای مطالعه و آزمایش مورد نیاز است. این دانشمندان در مطالعات خود یک مکانیسم مولکولی را شناسایی کرده‌اندکه می تواند به سرعت بخش‌های خاصی از حافظه را حذف کند. به گفته دانشمندان این پروتئین خاص در شکل گیری خاطرات نقش حیاتی دارد. با خواندن این خبر از خودم پرسیدم اگر چنین قرصی به بازار بیاید، آیا حاضرم آن را مصرف کنم و خاطرات بد زندگی‌ام را از ذهنم پاک کنم؟ به این فکر که رسیدم به یاد صدها مراجعی افتادم که سال‌هاست با آنها کار کرده‌ام. کسانی که هر یک خاطرات بد و ناگوار و گاه وحشتناکی داشتند که شب و روز آنها را عذاب می‌داد. خاطراتی مربوط به دوران گذشته، به زمان کودکی یا نوجوانی، خاطراتی از بدرفتاری‌های والدین یا افراد خاص زندگی، خاطراتی از ناکامی‌ها و شکست‌ها، از بدبیاری‌ها و ناراحتی‌های عمیق یا سطحی، کوچک یا بزرگ و به طور کلی خاطراتی که ما را آزار می‌دهند و گاه به شکل وسواسی در ذهنمان بارها تکرار می‌شوند.

باغ تصادفی شما!
به نظر من اگر بخواهیم در باره‌ی خاطرات سخن بگوییم، اول باید در باره‌ زندگی بگوییم. یعنی درباره‌ نگرشی که هر یک از ما در باره زندگی خود داریم. بعضی افراد، زندگی و حوادث آن را، رخدادهایی تصادفی می‌دانند که بطور کاملا اتفاقی و بی دلیل پیرامون ما رخ می‌دهند. در مقابل عده دیگری هم هستند که معتقدند که تصادفی در کار نیست و هر چه رخ می‌دهد دلیلی ظاهری یا باطنی دارد که ممکن است آن را بشناسیم یا از نگاهمان پنهان باشد. اگر شما از دسته اول یعنی از زمره افرادی باشید که زندگی را رخدادی تصادفی می‌دانند، پس اتفاقات بد و ناهنجاری را هم که روی می‌دهند تصادفی تلقی می‌کنید و شاید ترجیح دهید آنها را به هر وسیله‌ای که شده از ذهن خود پاک کنید. یعنی با خاطرات بد خود مانند علف‌های هرزی برخورد کنید که در باغ زندگی‌تان روییده‌اند و ترجیح بدهید که این علف‌های هرز و بیهوده را از باغچه خود کنده و دور بیندازید.

اما اگر جزو دسته دوم باشید یعنی زندگی را فرایندی حساب شده و آگاهانه بدانید موضوع چیز دیگری است و در این حالت ترجیح بدهید که بفهمید چرا اصلا این اتفاقات بد یا ناهنجار در زندگی‌تان رخ داده و چرا این علف‌های هرز در باغ‌تان پدیدار شده‌اند و معنای هر یک از آنها چه می‌باشد و سپس با فهم و شناسایی ماهیت آن اتفاقات، از رویش دوباره‌شان در باغچه زندگی خود جلوگیری کنید.

مسئولیت خاطرات
شاید بسیاری از افراد دوست داشته باشند از زیر بار مسئولیت اتفاقات بد زندگی خود شانه خالی کنند و بگویند شانس نداشتم، سرنوشتم بد بود، اقبال من چنین بود و از این حرف‌ها. اما واقعیت این است که مسئولیت اتفاقاتی که برای ما رخ می‌دهد با خود ماست. در واقع هر قدر هم که بخواهیم دیگران را علت اصلی رخدادهای خوب یا بد زندگی خود تلقی کنیم اما این خود ما هستیم که در مقابل آن رخدادها مسئولیت جدی داریم. اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که بعضی از اتفاقات بد و ناگوار بارها در زندگی ما یا اطرافیان ما تکرار می‌شوند. برای مثال افرادی هستند که چند بار در شغل و تجارت خود ورشکست شده‌اند. افرادی هستند که چندین ازدواج ناموفق دارند، کسانی هستند که سال‌ها پشت کنکور مانده‌اند و نتوانسته‌اند قبول شوند. کسانی هستند که هر جا سر کار می‌روند مورد بی‌حرمتی یا ظلم قرار می‌گیرند، یا با هر جنس مخالفی آشنا می‌شوند سرشان کلاه می‌رود و … و در نهایت چنین اتفاقاتی برای آنها تبدیل به خاطرات بد زندگی آنها می‌شود.

ضرورت مرور و مشاهده اتفاقات ناخوشایند
به نظر من هیچکدام از این اتفاقات بد و ناخوشایند، تصادفی نیستند، بلکه بروز آنها در زندگی ما نشانه و علامتی است در باره این که چه چیزی را باید یاد بگیریم؟ چه چیزی را باید از زندگی خود حذف کنیم؟ چه کاری را باید ترک کنیم و چه چیزی را باید به زندگی خود اضافه کنیم؟ و بطور کلی چه تغییری باید بوجود آوریم ؟ اگر جواب این سوالات را پیدا نکنیم متاسفانه همان اتفاقات در زندگی ما تکرار خواهند شد.

هر اتفاقی که برای ما می‌افتد به خود ما، به رفتارها و کارهایمان، به کلماتی که می‌گوییم و افراد و چیزهایی بستگی دارد که در زندگی ما حضور دارند. اگر اتفاقات ناخوشایند زندگی خود را مرور کنیم، همیشه در هر کدام از آنها درس یا درس‌های زیادی هست که باید کسب کنیم و با توجه به آن درس‌ها تغییراتی در خود و در زندگی خود ایجاد کنیم. باید از بیرون به خودمان و به کارهایی که انجام دادیم نگاه کنیم. خود و اعمالمان را بدون سوگیری از بیرون مشاهده کنیم و بفهمیم دلیل اصلی فلان کار و عمل، دلیل اصلی فلان اشتباه یا خطا، دلیل سکوت و عدم عملکرد مناسب و دلیل صدها رفتار و عملمان چه بوده است؟

گویی در هر اتفاق ناگوار، نوری هست که می‌تواند ما را هدایت کند تا دیگر در چاله‌ها و چاه‌های مشابه نیفتیم. اگر بتوانیم مشاهده گذشته و مرور درست آن را به موقع انجام بدهیم، نه تنها بار منفی آن اتفاق، خود به خود از ذهن ما پاک می‌شود بلکه متوجه می‌شویم که بدون بروز آن اتفاق ناراحت‌کننده یا حتی وحشتناک، هرگز نمی‌توانستیم رشد کنیم و آنچه را که باید یاد بگیریم. حتی گاهی پاک شدن کامل آن اتفاق ناخوشایند، می‌تواند برایمان خطرناک باشد.

برای مثال دختر ساده‌ای را در نظر بگیرید که با پسری آشنا شده که قصد سویی درباره او دارد. درباره چنین دخترهایی چه در کتاب‌ها و مقالات و چه در ستون‌های حوادث روزنامه‌ها تا بخواهید مطلب هست. دختر ساده دل به جوانی که سر راه او سبز شده و از او به عنوان زیباترین دختر دنیا و فرشته آسمانی یاد می‌کند، دل بسته و همه دارایی خود را به او داده و پسر هم بعد از دزدیدن طلاها و پول و جواهرات و اتومبیل و ده‌ها چیز دیگر ناپدید شده است. دختر باید با مرور گذشته و مشاهده خود در آن رابطه، چیزهای زیادی یاد بگیرد. باید سوالات زیادی را از خود بپرسد و بدان‌ها جواب بدهد. چرا فریب پسر را خوردم؟ چه نیازهایی مرا واداشت تا حرف‌های این پسر ناشناس را باور کنم؟ چقدر کمبود محبت دارم؟ چه شد که در مورد او با کسی مشورت نکردم یا به مشورت‌ها اعتنایی نکردم؟ و ده‌ها سوال دیگر. اینک فرض کنید او که همه مال خود را هم باخته است برای رهایی از احساس ناخوشایند خود قرص پاک کننده خاطرات را بخورد در این صورت بدون این که درسی از این اتفاق ناخوشایند بگیرد بارها و بارها با همان اتفاق روبرو خواهد شد.

به نظر من همه خاطرات ما، چه آنها که خوشایند و دوست داشتنی‌اند و چه آنها که بد و ناگوارند معنا و مفهوم زندگی ما را تشکیل می‌دهند و معلمان عملی ما هستند. بنابراین اگر هم خواستید حافظه خود را با قرص یا هر روش دیگری پاک کنید، لااقل اول درس‌های مهم را بگیرید و چیزهایی را که لازم دارید بیاموزید وگرنه اتفاقات ناخوشایند بارها و بارها در زندگی‌تان تکرار خواهند شد.

رکسانا خوشابی کارشناس ارشد مشاوره


۱۳۹۳/۱۰/۰۹

یادداشت خواندنی مرد کانادایی درباره ایران عجب کشوری، چه مردمی و عجب چوگانی!

گری و سوزان وارنر کانادایی که برای شرکت در مسابقات بین المللی چوگان جام ریاست جمهوری به ایران آمده بودند، بعد از این مسابقات با درج مقاله ای از  ایران این چنین یاد کردند:


وقتی زنگ در خانه ما در کالیفرنیا به صدا در آمد، در را باز کرده و دیدم جورج دیل است که با صدای هنری خاص خود به من گفت: « گری، از ایران برایت مهمان آورده ام، می خواهم با آنها آشنا شوی.»

من از این دیدار ناگهانی خوشحال شدم. می توانستم زبان فارسی را که مدتها بود به آن صحبت نکرده بودم، در مکالمه با آنها تمرین کنم. دوستان ایرانی برای گپی دوستانه ودیدن جورج آمده بودند که نمایندگی چوگان درشمالغرب آمریکا را برعهده دارد، چون قراربودبه زودی کشور آنها میزبان هشتادوسومین دوره چوگان جام سفرا شود،که بازی محبوب من است.

دلم می خواست در این رقابت ها شرکت کنم و شک نداشتم که سوزان، همسرم،که معمولاً دراین رقابت ها مرا همراهی می کند، نیز از آن استقبال خواهد کرد.

چندهفته بعد، برغم آن که مجلس کشور ما ایران را از داشتن سفارت در اوتاوا منع کرده بود، ویزای خود راازطریق سفارت پاکستان در آمریکا گرفتیم و به سوی ایران راه افتادیم و عجب احساس خوبی داشتیم.

ما در راه رفتن به کشوری بودیم که خاستگاه ومهدچوگان است وفرهنگ، ادبیات و هنرهای تجسمی آن در 30 سال گذشته سرگرمی من بوده است.

البته، ترس ها ونگرانی هایی داشتیم: تمام آن اخبار ضد و نقیض از پیش نوشته دولت که به قصد راه انداختن جنگ علیه ایران از شیپور رسانه های عمومی و با برنامه ها و پروپاگانداهای دولت دربوق و کرنا می شد تاازایران یک دیو پلید سیاه بسازد، ما را نگران کرده بود. اما آن چه رسانه ها در شیپور و بوق و کرنا داشتند باآنچه من از ذات آرام و صلح طلب ایران مدرن و شخصیت تفرج طلب ایرانیان می شناختم بسیار متفاوت بود.

هرلحظه فکر می کردم، الان است که آمریکا یا اسرائیل اینجا را بمباران کنند!! البته به احتمال زیاد، اگرقدرتش را داشتند!!ساده بگویم، وزیر خارجه ما به عنوان نماینده کانادا در عرصه بین المللی باید عملکردی بسیار بهتر از این می داشت. حرفهای او درباره ایران دربهترین حالت از سرجهل ودر بدترین حالت از سرنوکری بیگانگان بود. ما می خواستیم ایران واقعی را با چشمان خود ببینیم، به دور از سانسورهای سیاسی.

برای همین هم یک دفعه چشم باز کردیم و دیدیم در تورنمنت چوگان هستیم، آن هم چه تورنمنتی،

بهترین تورنمنتی که تابه حال اجراشده است!!کمی مانده به ساعت1:30 دقیقه بامداد وپس ازپروازی طولانی وخسته کننده از ونکوور به فراکنفورت وازفرانکفورت به تهران رسیدیم. مردی خوش پوش و مرتب با تابلویی در دست که نام ما بر آن نوشته شده بود انتظار ما را می کشید تا ما را به لژ آرام و دلنشینی ببرد که میزهای آن با چای و کیک های کوچک زینت شده بود. چه صحنه ای بهتر از این برای دو مسافر خسته!!

آنچه در فرودگاه اصلاً با آن مواجه نشدیم، عطش بیمارگونه غربی ها برای به اصطلاح «امنیت» ـ یعنی پلیس اسلحه به دست، آژیرهای فراوان، اسکنرهای اشعه ایکس و دیگر پیشرفت های اخیر مزاحم در این زمینه بود. فقط این رفتار ایرانیان را با آنچه در فرودگاه های کشور ما رخ می دهد یا حتی با رفتار توهین آمیزی که درمرزهای آمریکا با آن مواجه می شویم مقایسه کنید؟؟!!

با گذشت چند روز از آغاز ورودمان، دریافتیم درست بر خلاف آن چه رسانه های غربی سعی در تبلیغ آن دارند، ایران کشوری امن، مهمان نواز و واقعاً زیباست!! خیابانها پر بود از شهروندان سالم نرمالی که شاد و آزاد در تکاپو بودند. خانواده ها در بلوارها به گردش رفته بودند. مسلمان، مسیحی، یهودی و زرتشتی، همه وهمه، درصلح کامل در کنار هم زندگی می کردند. درکل مسیر 1500 کیلومتری که ما در ایران طی کردیم، حتی یک آدم فناتیک یا غیرنرمال ندیدیم که نگاهی خشمگین، وحشیانه و کینه توز، چون تروریست ها داشته باشد. رسانه های دنیای ما، تا کجا به بیراهه رفته اند؟!!!!

هر جا رفتیم، همه با میهمان نوازی و لبخندی همیشه گرم، از ما پذیرایی کردند، میزبانان ایرانی ما، تک تک آرزوهای ما را جامه عمل پوشاندند.همانطور که انتظار داشتم، تورنمنت فدراسیون بین المللی چوگان در ایران، رخداد عظیمی بود.

تمام رسانه ها درباره آن نوشتند: سی ان ان، ان بی سی، روزنامه های محلی و حتی مستندسازان غیرحرفه ای. فلاش دوربین ها و مصاحبه های مکرر با تلویزیونهای محلی باعث شد تک تک ما فکر کنیم چهره سرشناس ومشهور(برادپیت وآنجلینا جولی)بین المللی هستیم که به تعطیلات رفته است.

هر جاازجلسه ملاقاتی خارج یا از ماشین پیاده می شدیم، رسانه ها برای ضبط تک تک حرکات ما حاضر بودند. ظاهراً ما ارزش خبری بسیار زیادی داشتیم.

میزبان ما را در بهترین هتل ها اسکان داد و هر روز ناهار و شام با غذاهای خوشمزه و مشهور ایرانی از ما پذیرایی کرد: زرشک پلو با مرغ، چلوکباب، سس انار، کته، خیار ایرانی، طالبی شیرین ایرانی و غیره. من در غذا خوردن بسیار وسواسی هستم، اما راهنمای ما به من گفت که خیالم آسوده باشد: در ایران هیچ ماده غذایی دستکاری شده ژنتیکی وجود ندارد.

چند نفری از ما که زودتر به تهران رسیده بودیم، این شانس را داشتیم که در اقامتگاه فرحبخش خانواده ایلخانی زاده استراحت کنیم و در بازیهای تمرینی که برای ما تدارک دیده بودند، شرکت کنیم و در مسیرهای سنگفرشی که درختان بلند بر آن سایه افکنده بودند،قدم بزنیم. آن روز احساس می کردم شاهزاده ای هستم که تمام اسبهای مرا آماده و زین کرده اند و منتظرند به سواری برویم.

روز جمعه، بازی زنان سوارکار ماهر ایرانی و دو خواهر انگلیسی را تماشا کردیم، که همگی با حجاب واعتماد به نفس کامل در رقابت ها شرکت کرده بودند. روز بعد، یعنی شنبه، شش تیم با یکدیگر بازی کردند تا تیم های شرکت کننده در مسابقات فینال آخر هفته تعیین شوند. به ما که مهمان بودیم، اسبهای اصیل و تربرد و مخلوط با نژاد ترکمن دادند، اسبهایی سریع، چابک و باهوش و در عین حال سرسخت و قوی.

بازی چوگان در ایران ذهن مرا بسیار باز کرد. برای من به مثابه عبوری کوتاه از گذر هزاران سال تمدن چوگان بود. حتی قدیمی ترین چوگان های رایج در غرب، در مقایسه با قدمت چوگان ایران به نوزادی شیرخواره می ماند.

ما از تخت کهن جمشید، مقبره کوروش، قصرهای آینه کاری شده، و بازارهایی که منظره، نوای آهنگین و عطر آنها ما را به سرگیجه می انداخت، بازدید کردیم. اتوبوس های مسافری کلاس بالا در طول سفر ما را خنک و آسوده نگاه داشتند، در حالی که از پنجره آنها نظاره گر مناظر زیبای طبیعت ایران بودیم.

میزبانان ما، حمزه و سیامک ایلخانی زاده و همسران با سلیقه و باوقارشان، با ما،که یک گروه خارجی بودیم، به گونه ای رفتار کردند که این سفر، بهترین سفر عمرمان شد. مهمان نوازی ایرانی فوق العاده آنها با رشته های دوستی، ما را به خانواده چوگانی بزرگ، مستعد و ازنظر بین المللی رو به رشد ایران پیوند داد. با کوله باری از هدایایی به رسم یادبود، قلبهایی آکنده از خاطراتی فوق العاده و بالاتر ازهمه، دوستی هایی که تا پایان عمر پاینده خواهد ماند، ایران را ترک کردیم.عجب کشوری است ایران! چه مردمی دارد ایران!و… عجب بازی چوگانی داشتیم در ایران!

مسابقات بین المللی چوگان جام سفرا، نیمه دوم خرداد ماه در دو قسمت مردان و زنان در تهران برگزار شد.

در این مسابقه ها، تیم هایی ازفرانسه، کانادا،آرژانتین،آمریکا، مکزیک، استرالیا، پاکستان و عمان به همراه ایران در دو قسمت زنان و مردان شرکت داشتند.

این فیلم در سایت ان بی سی نیوز: