‏نمایش پست‌ها با برچسب مهاجرت به کانادا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهاجرت به کانادا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵/۰۴/۲۲

تفاوت های ونکوور و تورنتو از نگاه یک مهاجر ایرانی – قسمت سوم


میگویند باران که می بارد بوی " خاک " بلند می شود.... اما اینجا باران که می بارد بوی " خاطره ها"  بلند میشود! 

درود بر همه دوستان گرامی

قبل از هر چیز از دوستانیکه به مطالب این وبلاگ توجه دارند تشکر میکنم و از بابت تاخیر در ارایه بخش سوم این مطلب به دلیل دقت در یافتن آمار و ارقام مربوط به این قسمت پوزش می طلبم.  یادآوری میشود در بخش اول به بیان تفاوت های تورنتو و ونکوور با محوریت جامعه ایرانی پرداخته شد (برای دیدن این قسمت اینجا کلیک کنید) و در قسمت دوم موضوع تفاوت فرهنگ عمومی در جامعه کانادایی در این دو شهر مد نظر قرار گرفت (برای دیدن این قسمت اینجا کلیک کنید) اما در این قسمت به تفاوت در بخش هزینه مسکن (خرید و اجاره) و حمل و نقل عمومی پرداخته خواهد شد. مجدا یاد آوری میشود که هدف از مقایسه تورنتو و ونکوور صرفا کمک به فرآیند تصمیم گیری ایرانیانی است که قصد انتخاب بین این دو شهر برای محل زندگی خود را دارند.

مسکن
یکی از شاخص ترین تفاوت های تورنتو و ونکوور با سایر شهر های کانادا بالا بودن هزینه خرید ملک است اما در مقام مقایسه شهر ونکوور گوی سبقت را از تورنتو ربوده بطوریکه گران قیمت ترین خانه های کانادا در ساحل غربی ونکوور در استان بریتیش کلمبیا واقع شده اند؛ جایی که معتدل ترین آب و هوای کشور را داراست. در سال 2016 متوسط قیمت خانه مستقل در تورنتو یک میلیون دلار بوده در حالیکه در ونکوور سه میلیون دلار گزارش شده است اما قیمت مسکن در سایر شهر های کانادا در حال حاضر یا به کندی در حال افزایش است و یا اینکه در حال کاهش است. اما گرانی مسکن در ونکوور محدود به خانه های مستقل نیست و سال به سال هم افزایش پیدا کرده است. برای مثال براساس آمار سال 2015 درونکوور متوسط بهای مسکن 704800 دلار در نظر گرفته شده که 10.6 برابر متوسط درآمد 66400 در سال 2014 است. حال آنکه در تورنتو متوسط بهای مسکن 482900 دلار بوده که تنها 6.5 برابر متوسط درآمد ماهیانه 73900 دلاری در سال بوده است.  


افزایش بهای مسکن یکی از نگرانی های عمده جوانان شهرهای تورنتو و ونکوور محسوب می شود بطوریکه ونکوور یکی از گران ترین شهرهای دنیا برای خرید مسکن به حساب می آید و بیشترین میزان افزایش بهای مسکن در جهان طی 12 ماه گذشته برای این شهر ثبت شده است. 

اجاره مسکن 
 آماری که سال 2015 توسط سازمان آمار کانادا درباره شرایط اجاره بها در مناطق مختلف کانادا منتشر شد ، حاکی از شرایط نگران کننده مستاجران دربریتیش کلمبیا و به ویژه ونکوور بزرگ است. مستاجران در سطح استان بالاترین نسبت اجاره بها به کل درآمد (45.3 درصد ) را در کانادا دارند و در برخی از مناطق در ونکوور بزرگ این میزان به بالای 50 درصد رسیده است .

بر این اساس در برنابی ، کوکیتلام ، ریچموند و ونکوور از هر چهار نفر ، یک نفر بیش از نیمی از درآمدش را به اجاره بها اختصاص داده است .  متوسط بهای اجاره آپارتمان دو خوابه در ونکوور در آوریل 2015 حدود  1352دلار بوده که حداقل 5.6 درصد بیشتر از زمان مشابه در سال گذشته است. این افزایش در حالی صورت گرفته که طبق قانون مالکان هر ساله می توانند طبق قانون حداکثر 2.5 درصد اجاره بها را افزایش دهند. اما روند افزایش قیمت مسکن در ونکوور موجب شده تا اجاره بها در شرایطی غیرعادی و با توجه به قیمت مسکن افزایش یابد. اما بر اساس آخرین آمار در سال 2016 اگرچه شاید میزان اجاره بها در ماه می نسبت به ماه آپریل کمی کاهش یافته باشد اما ونکوور همچنان گران ترین شهر برای مستاجرین کانادایی محسوب می شود.

بنا به این آمار اجاره بهای آپارتمان یک خوابه در ونکوور به طور متوسط 1700 دلار بوده ولی برای اجاره یک آپارتمان دوخوابه در این شهر باید به طور متوسط 2780 دلار هزینه کرد. در رتبه دوم هم مطابق معمول شهر تورنتو قرار دارد که البته هزینه اجاره یک خوابه در آن تقریبا 400 دلار کمتر از ونکوور ارزیابی شده است . بد نیست یاد آوری شود کمترین میزان اجاره بها در بین شهرهای کانادا به شهرهایی در استان کبک تعلق دارد که اجاره بها در آنها برای یک خوابه کمتر از 600 دلار و برای دو خوابه کمتر از 700دلار ارزیابی شده است!

حمل و نقل عمومی 
در رتبه بندی انجام شده در سال 2014 سیستم حمل و نقل عمومی تورنتو از ونکوور بالاتر بوده است. سیستم حمل و نقل عمومی تورنتو بیش از 100 سال قدمت دارد و شامل 4 خط ریلی مترو ( موسوم به سابوی)، 149 مسیر اتوبوس و 11 خط استریت کار است و روزانه 2.7 میلون نفر را جابجا میکند. علاوه بر این سیستمی به نام (GO Transit) شامل قطار و اتوبوس حمل و نقل عمومی را به مناطق خارج از محدوده داخل شهر انجام میدهد. در ونکوور  سیستم حمل و نقل عمومی موسوم به ترانس لینک روزانه تنها 418 هزار نفر را جابجا میکند . این جابجایی با اتوبوس، 4 خط ریلی موسوم به (Sky Train)و اتوبوس های دریایی (Seabus)انجام میشود و هر 3 مجموعه نیز بهم متصل میباشند. 

اما در مقام مقایسه رتبه سیستم حمل نقل عمومی ونکوور بعد از تورنتو قرار گرفته است اما ارزان تر و قابل اطمینان تراعلام شده است! به عنوان یک تجربه شخصی روزانه برای رفتن به محل کار از  نورت ونکوور تا داون تاون ونکوور از اتوبوس استفاده میکنم که قبل از ساعت 7:30 صبح بسیار خلوت و سریع بوده و تا کنون نیازی به استفاده از اتومبیل شخصی برای رفتن به محل کار و پرداخت هزینه بالای پارکینگ را نداشته ام و البته قیمت بلیط اتوبوس در صورت استفاده از کارت های کامپس 2.1 دلار است که به مراتب کمتر از تورنتو است. در تورنتو برای مسیرهایی که باید از هر دو سیستم داخل شهر و (GO Transit) برای جابجایی مانند ریچومندهیل، مارکام و وان استفاده کرد لازم است بلیط هر دو سیستم را جداگانه تهیه کرد که برای رفت و برگشت خیلی بیشتر از 4.20 در ونکوور خواهد شد. علاوه بر این در ونکوور فاصله ها خیلی طولانی نبوده و لازم نیست روزانه 2 تا 3 ساعت وقت را صرف جابجایی کرد. و البته اینکه ساب وی تورنتو به دلیل قدیمی بودن زیاد قابل اطمینان نیست و کسانیکه به صورت دایم از سابوی استفاده میکنند روزهای زیادی در سال را دیر به محل کار خود میرسند!  البته در تورنتو سرمایه گذاری برای گسترش ساب وی از ایستکاه فینچ تا ریچموندهیل توسط نمایندگان شورای شهر از منطقه یورک و دولت فدرال کانادا و دولت استانی انتاریو قویا حمایت میشود و شاید نسل بعدی ایرانیان مهاجری که در مناطق شمالی تورنتو زندگی میکنند روز و روزگار بهتری را برای رفت و آمد به مناطق مرکزی شهر تورنتو داشته باشند!

در قسمت بعدی به مقوله کار، تحصیل و  آموزش خواهم پرداخت. در پایان این قسمت مجددا تاکید میکنم که بیان تفاوت ها به منزله خوبی یا بدی هیچکدام از این دو شهر نیست و صرفا نظر نگارنده از مشاهدات میدانی در دو شهر تورنتو و ونکوور است. از سایر دوستانیکه نظراتشان میتواند این مطلب را نقد یا کاملتر کند در خواست میشود نقطه نظرات خود را دریغ نکنند تا این مطلب تکمیل گردد. 

مطالب مرتبط:

۱۳۹۵/۰۳/۱۷

از نگاه شما : تلخی ها و شیرینی های مهاجرت به کانادا

در گذر ایام و  در سالهای بعد از مهاحرت هر سال وقتی سالروز تولدمان فرا میرسد در میانه ورق زدن یک برگ تقویم که به معنای گذشت یک ‌سال از عمر هر کدام ما است، پرسشی در گوشه ذهنمان نقش می‌گیرد. این سال هایی که پی در پی در حال سپردن به بایگانی عدد عمرمان است، چگونه گذشتند؟ چقدر در جامعه جديد پذيرفته شدیم؟  همسايگان جديدمان چقدر دلشان میخواهد شهر و كشورشان را با ما قسمت كنند؟ هرچه سن آدم كمتر باشد قدرت انطباق اش با محيط بيشتر است. توانايي ياد گرفتن زبان جديد را بيشتر دارد و فرصت بيشتري براي ساختن شبكه اجتماعي دارد. اگر در دهه 20 زندگي آمده باشيم يا دهه 30 و 40، متاهل باشيم يا مجرد، فرزند داشته باشيم يا نداشته باشيم آنچه در انتظارمان خواهد بود متفاوت است. خوشي و رنج اش هم. 
    
با اینهمه پاسخ به این پرسش ها می‌تواند از خطوط صورتمان، لبخندی زیبا بسازد یا طرح اندوهی تلخ و گزنده و آمیخته به افسوس در سیمای ما ظاهر کند زیرا همه ما حافظه‌ای پر از خاطرات تلخ و شیرین‌ از این سال ها داریم . بیایید خاطراتمان را از این لحظات تلخ و شیرین با هم قسمت کنیم گویی اینکه بدون اینکه یکدیگر را بشناسیم و به صورت ناشناس میخواهیم سفره دل برای هم بگشاییم.  با کسب اجازه از یکی از مخاطبان مطالب این وبلاگ کامنت ایشان را به عنوان اولین نقل قول از شما عزیزان در اینجا می آورم. شما هم به صورت ناشناس آنچه در این سالها بر شما گذشت را زیر این پست کامنت کنید تا به این مطلب اضافه شود. بدون شک خاطرات شیرین شما انرژی مثبتی برای تاره واردین و خاطرات بد درس عبرتی برای همه ما خواهد بود!  لطفا برای کامنت به صورت ناشناس نظر به عنوان ناشناس را زیر پنجره کامنت انتخاب کنید تا به این مطلب به صورت ناشناس اضافه شود. در ضمن میتوانید چشمانتان را برای دقایقی بر روی هم گذاشته و با با این موسقی زیبا که بخش هایی از آلبوم " WindDancer" اثر Dean Evenson and Tom Barabas است  خاطرات خود را از سال های مهاجرت مرور کنید.  لحظات شاد و پر آرامشی را برایتان آرزومندم! 




ناشناس

من ٥٣ سالم بود ايران دكتراي مهندسي صنایع داشتم سالها هيئت علمي دانشگاه بودم و پسرم ١٩ سالش بود و سال ٢ پزشكي شهيد بهشتي ميخوند و همسرم داشت فوق ليسانس معماري ميخوند. اومديم اينجا و بي خيال همه چي شديم فقط سربازي پسرم ١٥ ميليون دادم كه برگرده. اينجا گفتن برا هيئت علمي شدن بايد مدرك كانادايي باشه و من دكتراي برق و كامپيوتر از اتاوا گرفتم و چون پي ار بودم و نمراتم خوب بود همه مخارج منو دانشگاه داد و برام كار داد و الان دكترامو گرفتم و براشون كار ميكنم. پسرم از ديپلم شروع كرد و پزشكي ميخونه و كار ميكنه و راضي از اينكه اومده. دوستاشم همه نفرات يه رقمي كنكور بودن ول كردن اومدن. همسرم هم چند سالي زبان خوند و امتحان زبانو قبول شد و الان فوق معماري ميخونه و كارم ميكنه...

ناشناس :
"اینجا جای خاطرات تلخ و شیرین شما از مهاجرت به کانادا است "
   

۱۳۹۵/۰۳/۱۶

سه نکته مهم برای مسافران پروازهای خارجی


مطلب زیر بازگوکننده حقیقتی تلخ برای مسافران است که جهت آگاه سازی برای پیشگیری از هرگونه پیامد نا خوشایند در اینجا باز نشر میگردد.

گفته میشود ده ها ایرانی تنها در کشور مالزی در انتظار اعدام هستند!!!

 گفته می شود تعداد ایرانیان زندانی در خارج از کشور، از 3000 نفر فراتر رفته استاتهام اغلب این افراد، حمل مواد مخدر است!!!

 لطفا دقت کنید:

1- مسافران پروازها معمولاً از ساعت ها پیش در فرودگاه حاضر می شوند و این، فرصت مناسبی برای آشنایی مسافران و گپ و گفت های بین آنهاست. کسانی که می خواهند محموله مواد مخدر - حتی در حد 10 گرم - را به خارج ببرند، در این مدت طعمه خود را انتخاب و با او دوست می شوندما ایرانی ها، متاسفانه نوعاً مردمانی هستیم که زود در رودربایستی گیر می کنیم بنابراین وقتی کسی که ساعتی با ما همکلام شده و مثلاً با هم آب میوه ای هم خورده ایم،
به ما می گوید: که یکی از چمدان هایش باعث می شود اضافه بار بخورد و خواهش می کند بار او را روی بلیت ما ثبت کنند، نمی توانیم "نه" بگوییم!!! غافل از این که ممکن است - حتی در حد یک درصد - داخل آن چمدان، چند گرم ماده مخدر یا هر ماده ممنوعه دیگر وجود داشته باشد!!! اگر پلیس ایران یا کشور مقصد، آن ماده را کشف کرد، چون بار به اسم ما ثبت شده، ما درگیرش خواهیم بود و او هیچ مسوولیتی را بر عهده نخواهد گرفت!!!  اما اگر کسی متوجه نشد، در آن سوی گیت های فرودگاه مقصد، در حالی که در دل به ساده لوحی ما می خندد، بارش را تحویل می گیرد و خداحافظی می کند!

یادمان باشد که قاچاقچیان مواد مخدر، مانند آنچه در فیلم های سینمایی نشان داده می شوند، آدم هایی با قیافه های ترسناک و صداهای نخراشیده و احیاناً دارای جای زخمی در صورت نیستند!!! آنها می توانند افرادی کاملاً باکلاس، مؤدب و مهربان باشند که با سر و وضعی مرتب در فرودگاه نشسته اند و می گویند که: شرکتی در مالزی یا کانادا  دارند و در کار آی تی  هستند و یا در لندن تدریس می کنند.

اگر کسی در فرودگاه از شما خواست مسوولیت بارش را به عهده بگیرید، با یادآوری خطری که ممکن است زندگی تان به کلی به فنا بدهد، قاطعانه "نه" بگوییدبگذارید کسی که چنین انتظاری بی جایی از شما دارد، از دست تان ناراحت شود.
جملاتی مانند:
"نگران نباشید، هزینه اضافه بار زیاد نیست"
یا
"با متصدی کانتر صحبت کنید، شاید جریمه تان نکند"
"عذر می خواهم ولی من به خودم قول داده ام بار دیگری را قبول نکنم و نمی خواهم قولم را بشکنم"
و البته کلمه زيباي:
"نه"
به تنهایی، واقعاً می توانند جانتان را نجات دهند.

2- گذشته از افرادی که همسفرتان هستند، گاهی اوقات افرادی که خودشان سفر نمی کنند، به کسانی که در صف سالن ترانزیت هستند مراجعه می کنند و می گویند:

ببخشید! آیا ممکن است این کتاب را هم با خودتان ببرید؟

دخترم یا پسرم در آنجا دانشجوست و در فرودگاه این کتاب را از شما خواهد گرفت. خیلی ها ممکن است کتاب یا هر بسته کوچک دیگری را بپذیرند، با این نیت که کمکی به هموطن شان کرده باشند و ای بسا دوستی در آنجا بیابند.
هميشه یادتان باشد که شما هیچ تعهد قانونی، شرعی و حتی اخلاقی برای این کار نداریدآنها می توانند بسته هایشان را پست کنند.

هزینه پست یک کتاب به خارج، گاهی اوقات کمتر از هزینه ایاب و ذهاب افراد به فرودگاه استشما از کجا مطمئن هستید که داخل جلد کتاب چند گرم مواد مخدر صنعتی به طرز ماهرانه ای جاسازی نشده است؟ از کجا می دانید که در متن کتاب، کدهای یک اقدام تروریستی وجود ندارد؟ از کجا می دانید که در بسته ای که حمل می کنید ماده ای وجود ندارد که ممکن است در ایران آزاد باشد ولی در کشور مقصد ممنوع؟"عذر می خواهم"؛ يادتان باشد این تنها جمله ای است که باید بگویید!و به کار خودتان مشغول شویدشما دو عمر ندارید که یکی را برای خودتان داشته باشید و دیگری را برای دیگران به زندان یا بالای چوبه دار ببرید!

3- در فرودگاه با دقت تمام مواظب چمدان هایتان باشید، تا کسی با چمدان های مشابه جابجا نکند یا داخل شان چیزی نگذارد یا چیزی بدانها نیاویزد و الصاق نکندمواظب همراهانتان هم باشیدممکن است به بهانه بازی با فرزندتان، چیزی درون لباس یا کیف یا عروسک او بگذارند و آن طرف، بردارندازکسانی که برای نفع شخصی شان حاضرند افراد بی گناه را به "چوبه دار در غربت" بسپارند، هیچ کاری بعید نیستحتی کارهایی که به عقل جن هم نمی رسد!

این خود شما هستید که باید مواظب خودتان و همراهانتان باشید

مشکلات مسافر ایرانی در فرودگاه ونکوور

قسمت اول:

قسمت دوم:



این روایت یک ایرانی است در کشور مالزی. شاید «رضا» را خیلی‌ها که ساکن خیابان «امپنگ» در کوالالامپور بودند بشناسند. رضای آرایش‌گر یک جوان ساده ایرانی بود که سال ۲۰۰۷ میلادی پای به کشور مالزی گذاشت. او هم مانند بسیاری دیگر در آرزوی امنیت و آسایش بیشتر کوالالامپور را به تهران ترجیح داد. اما تصور زندگی مرفه در مالزی مانند یک رویا بود، نه فقط برای رضا بلکه برای بسیاری دیگر که پس از چند سال زندگی در مالزی این کشور را ترک کرده و به موطن خود بازگشتند



سرگذشت دو زندانی ایرانی که مدت پنج سال را در زندان های مالزی بودند.


۱۳۹۵/۰۳/۱۴

آن سوی مهاجرت؛ تطبیق یا تحمل شرایط؟

مهاجرت در دهه‌های اخیر در سطح بین‌المللی رو به افزایش بوده است. بر اساس تحقیقات ویراپاکشا در حدود ۳.۱ درصد از جمعیت جهان به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند؛ حدود ٢١٤ میلیون نفر، و این آمار همچنان رو به افزایش است.
مهاجرت بر سلامت و جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی زندگی افراد تاثیر می‌گذارد. مهاجران از مراحل مختلفی گذر می‌کنند؛ مقدمات و آماده‌سازی، رسیدن به مقصد، یافتن محل اقامت یا مسکن و تطبیق و سازگاری با بافت فرهنگی، باورها و عقاید جامعه میزبان.
هر یک از این مراحل می‌توانند موجد شرایط استرس‌زا باشند که ممکن است بحران روحی و روانی برای فرد مهاجر به همراه بیاورد. برخی گروه‌ها مانند کودکان، زنان و افراد مسن بیشتر در معرض ابتلا به مسائل روحی و روانی قرار می‌گیرند.
مهاجرت به شیوه‌های مختلف بر سلامت روح و روان افراد تاثیر می گذارد. تحقیقات کریستن‌سن و همکارانش نشان می‌دهد که در مرحله اول تاثیر مسائل اجتماعی مثل هویت فرد و وضعیت اقلیت‌ها در جامعه میزبان، می‌تواند بر وضعیت روحی و روانی فرد تاثیر منفی داشته باشد.
بر اساس این تحقیق افراد پس از مهاجرت و مواجهه با شرایط دشوار جامعه جدید، بر تجارب تلخ گذشته در کشور مبدا تمرکز می‌کنند و کمتر سعی می‌کنند که افکار و عقاید خود را تغییر یا تطبیق دهند و باورهای منفی سبب عدم تمرکز بر آینده می‌شود.
 نتایج تحقیقات کریستن سن و همکارانش نشان داد که عواملی چون حمایت اجتماعی، جنسیت، سن، مهارت‌های زبانی، سطح تحصیلات، اعتقادات مذهبی، و دلایل مهاجرت روند مهاجرت و تطابق با شرایط جدید را سهل‌تر یا دشوار‌تر می‌کند و به همین میزان بر سلامت روحی و روانی فرد تاثیر می‌گذارد.

مجموعه این عوامل می‌تواند باعث کاهش اعتماد به نفس و در نتیجه منجر به بروز رفتارهای مخاطره‌آمیز و مشکلات روحی و روانی شود.
تحقیقات نشان می‌دهند تطابق و سازگاری با جامعه و فرهنگ جدید در هر دو نسل اول و دوم مهاجران استرس‌زا است اما تغییر رفتار می‌تواند راهی برای تطابق با بافت اجتماعی جدید باشد.
تطابق و ناسازگاری
نتایج تحقیقات کارمایر در باره استرس در مهاجران نشان داده که بیکاری و شرایط نامساعد اقتصادی، تغییرات شدید اجتماعی، فرهنگی و آموزشی جوانانی را که به امید بهبودی شرایط کشور خود ترک کرده‌اند با موانع بسیار روبرو می‌کند و از طرف دیگر برخی از مهاجران و پناهندگان همان اندک حمایت‌های اجتماعی، خانوادگی، مالی و عاطفی را هم از دست می‌دهند و زندگی ناپایدار و بی ثباتی را تجربه می‌کنند که در مجموع فرد را به رفتارهای مخاطره‌آمیز و شرایط روحی و روانی نامطلوب سوق می‌دهد.
بر اساس نتایج این مطالعه زنان نیز از آسیب‌های روحی و روانی در امان نمی‌مانند؛ بیکاری، ماندن در خانه، ناآشنایی با زبان کشور مقصد وعدم تطابق با فرهنگ جدید مانع از دسترسی آنها به خدمات بهداشت روان می‌شود. افسردگی پس از زایمان در زنان مهاجر در مقایسه با زنان بومی و غیر مهاجر ٢ تا ٣ برابر بیشتر است و معمولا این زنان نمی‌توانند به مشکلات عاطفی و روحی‌شان توجه کنند.
بخشی از عدم تمایل یا بی‌توجهی آنها از باور و ریشه‌های فرهنگی‌شان ناشی می‌شود؛ شرم از مطرح شدن مشکل روحی در خانواده و از همه مهمتر ترس از افشاء کردن مشکلاتی مثل افسردگی در خارج از خانه، استرس را در برخی از زنان مهاجر افزایش می‌دهد که بخشی از آن به ترس از دست دادن فرزند و احساس ناامنی و بی‌کفایتی در نگهداری از کودکشان مرتبط است.


این در حالی است که نتایج تحقیقات کارمایر میزان بالایی از افسردگی، استرس و اختلال استرس پس از رویداد را در بین زنان مهاجر و پناهنده گزارش کرده است.
افراد سالمند که جمعیت کمتری از مهاجران را به خود اختصاص می‌دهند نیز معمولا تحت تاثیر شرایط و عواملی چون یادگیری زبان، تطایق فرهنگی، جدایی از خانواده گسترده، همسالان و محیط آشنا، فرد را به دیگران وابسته و فرصت کار و بهره‌وری را کمتر می‌کند و فرد احترام کمتری را از محیط دریافت می کند که منجر به افسردگی، استرس و انزوا می‌شود.
علاوه بر این، پیش‌زمینه‌ای که افراد را به مهاجرت می‌کشاند، جنگ، فقر و گرسنگی و تبعیض و تنش‌های قومی و اجتماعی ممکن است فرد مهاجر را در معرض آسیب‌هایی قرار داده باشد که این عوامل به نوبه خود سلامت روح روان افراد را به علت فشار و استرس فراوان به خطر می اندازند.‌


۱۳۹۵/۰۳/۰۸

هفت منزل مهاجرت‏

شیخی را از احوالات مهاجرت پرسیدند، بگفت هم چون شب اول قبر ماند و هرکسی را بسته به سنگینی نامه ی اعمالش حکمی دگر است.

لیک اهل سلوک فرموده اند که هفت مرحله دارد و مرتبت هرکدام را ندانی مگر از آن مرحله به سلامت بیرون آیی و اگر مرد راه نباشی به خوان هفتم نرسی.

اول) نیت: آن لحظه است که مهاجر به ستوه می آید و عزم هجرت می کند. از این نقطه فرد از خاک خود کنده شده است و ولوله ی عزیمت در جانش افتاده و به جرگه ی مهاجرین پیوسته است. از مناسک این مرحله سعی بین صفا و مروه و دویدن به دنبال وکیل و انتظار در صف طویل درب سفارت و دارالترجمه و آزمون آیلتس و تافل و نوافل و ال و بل است و این خود اول قدم است. 

دوم) استجابت: زمانی است که صبر مسافر به بار می نشیند و مهر ویزای بلاد خارجه بر پاسپورت وی کوبانده میشودو یا بند و بستش با قاچاقبری غوره میکند.مهاجر در این مرحله خود را پیروزترین مردمان جهان می داند و هموطنانش را به چشم کور و کچل هایی می بیند که در باتلاق بی فرهنگی و فساد و بی قانونی و فقر فرو می روند و به خود افتخار می کند که به زیرکی و رندی از این جهنم جهیده است.

سوم) عزیمت: مرحله ی گذاشتن تمام وابستگی ها از خانه و زندگی و متعلقین و متعلقات و دوستان و اقوام است. برخی این مرحله را به مرگ تعبیر کنند. با هجوم خاطرات و دلبستگی ها اندک اندک ترس و تردید در مهاجر فزونی می گیرد. سرانجام وی زندگی اش را در چمدانی جمع می کند و پس از گذشتن از زیر آیینه و قران به سمت ناشناخته ها رهسپار می شود. مخفیگاه قاچاقبر آخرین بخش این خوان است. 

چهارم) شعف: اگر مهاجر موفق شد از هوا و زمین ،دریا و آبنا و خاکنا و دشت وکوه و جنگل و ناکجا های دیگر عبور بخیر کرد چون در بلاد کفر فرو می آید خود را در بهشتی می یابد سبز و تمیز و منظم، مردمانش خندان و جوی های شراب روان و لعبتکان نیمه عریان و مو طلایی شادان از کنار وی عبور می کنند. مردان مسلمان را در این مرحله شعف دو برابر نسوان است و غالباً هنوز عرق راه از چهره بر نگرفته بر در عرق فروشی و نایت کلب و بار و دیسکو و استریپ کلب صف می بندند تا سیر و سلوک عرفانی خویش آغاز نمایند. 

پنجم) بحران هویت: مهاجر تلاش می کند هویت گذشته اش را فراموش کرده و در جامعه ی جدید ذوب شود. وی ناگهان از "شیرین گل پرسوز " تبدیل به "کاترینا ماریا سانتا کروز" می شود. اگر از جماعت نسوان باشد در این مرحله بطور حتم موههای خود راطلایی (بلوند) می کند و با پوست سیاه سوخته و ابرو پاچه بزی و کله ی طلایی زهره ی هر بیننده ای را می برد. در این مرتبه از سلوک دامن های کوتاه   و پوشیدن لباس های آلاپلنگی و استفاده مکرر از کلمات اوه مای گاد و اوه شیت از اوجب واجبات می باشد. 

ششم) غربت: در این مرحله مهاجراندک اندک متوجه می شود که در دیار جدید غربیه است و به احتمال قوی غریبه هم باقی خواهد ماند و خودش هم چیزی شبیه همان مردم کل و کوری است که از آنها فرار کرده است و هیچ سنخیتی با این مردم خونسرد و خوشگل و قد بلند ندارد. جلوی آینه می ایستدوناگهان می بیند که یک شرقی  احساساتی و قانون گریز و سیاه سوخته است وبا موههای طلایی اش نه تنها شبیه نیکول کیدمن نشده بلکه شبیه زردک( هویج )شده است.در اینجا مهاجر ناگهان دچار نوستالژی شدیدبا یاد دختر خاله و مرغ همسایه،منتوی پل باغ عمومی و شورنخود سینمای پامیر و بکوره ای شهر نو افتاده و دلش برای حلیم مراد خانی و کله پاچه ای شوربازار   شور میزند و دیدگانش از اشک تر می شود. 

مریدان پرسیدند هفتمین مرتبت چیست؟ نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت: هفتم را هر کس خودش می نویسد!!!


پیش از مهاجرت این رفتارها را ترک کنید!!!

مهاجرت به کشور جدید با ویژگی ها و شرایط کاملاً متفاوت با فرهنگ وطنی، در کنار همه جذابیت هایش، مسائل خاص خود را به همراه دارد که بی توجهی به آن ها یا دردسرساز می شوند یا در نهایت فرد را منزوی و دلزده از محیط جدید می کنند. خوب است موارد مثبت و تعریف شده فرهنگ جدید را با جان و دل پذیرفت و همگام با یک جامعه مولتی نشنال دموکرات با آن همراه شد والا به قول حضرت حافظ عرض خود می بری و زحمت ما می داری! و از سویی دیگر آن چه باب میل نیست اما فرهنگ مسلم و پذیرفته شده حاکم بر جامعه جدید است را نیز با دیده احترام نگریست هرچند با آن همراه نشد.

البته این به این معنا نیست که ساکنان کانادا همه با فرهنگ و نجیب و قانون مند هستند اما چه اشکالی دارد حالا که زندگی در کشوری جدید را انتخاب کرده ایم خودمان به اصلاح خرده فرهنگ های ناپسند حاکم بر نهادمان بپردازیم؟ پیشاپیش لحن نسبتاً تند برخی انتقادات را بزرگوارانه ببخشایید....

نژادپرستی: عزیزان هموطن نژاد و قومیت پرست که مدام می خواهند از وجود چینی و هندی پاکستانی و عرب و حتی هموطن ایرانی به جان خودشان و دیگران غر بزنند و بلای جان شنوندگان شوند بهتر است به کانادا مهاجرت نکنند!! خوششان بیاید یا نه همه جای کانادا پر است از چشم بادامی و هندی و ....و البته ایرانی. در واقع کانادا جهانی است در قطع کوچک و تورنتو و احتمالاً دیگر شهرهای بزرگ مهاجرنشین تهرانی در قطع کوچک، بنابراین اگر از حضور دیگر اقوام و ملت ها حال نمی کنید در همان وطن بمانید و از شباهت های ظاهری و باطنی ساکنان آن لذت ببرید!!

در ضمن این دسته از مهاجران عزیز بدانند که آن ها در این کشور همان قدر مهاجر هستند و همان قدر سهم و احترام دارند که دیگران! نگاه از بالا و تحقیرآمیز برخی ایرانی ها به مهاجران بعضی کشورها و حس برتری جویی و احساس عالی همیشگی نسبت به خودمان اینجا دیگر کارایی ندارد!! اینجا نه کسی شخص شما را می شناسد که جلویتان چاکرم نوکرم کند و نه آویختن شمایل فرهنگ 2500 ساله به گردن و باد غرور به غبغب انداختن، ارج و قرب و احترام می آورد!!

در ضمن به خصوص در مورد این نژاد چشم بادامی ها باید عرض کنم که وقتی اجداد بنده و جنابعالی هنوز نمی دانستند خارج کجاست، اجداد آن ها در بدترین شرایط کاری مشغول ساختن ریل راه آهن سراسری کانادا بوده اند! بنابراین دوستان فکر نکنند هر چشم بادامی که می بینند همین دیروز از هواپیما پیاده شده و خدای نکرده جای آن ها را تنگ کرده!! در ضمن حواسشان باشد که رفتارهای نژادپرستانه ولا یک حرف نابجا ممکن است برایشان گران تمام شود!

زل زدن به مردم: یکی از عادات ناپسند ما ایرانی ها چه به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه (مثلاً وقتی در بحر مکاشفت مستغرق می شویم!!!) زل زدن به مردم تا جایی است که طرف شک می کند که حتماً یک چیزیش هست. بهتر نیست به جای زل زدن به مردم خودمان را به انجام یک کار مفید مشغول کنیم، مثلاً کتاب بخوانیم یا از طبیعت لذت ببریم؟!!

دست زدن به بچه ها: یکی دیگر از لذت های ناپسند ما ایرانی ها به خصوص از نوع بچه دوستمان! این است که بچه خودمان یا مردم را به حد خفگی می چلانیم یا چپ و راست می کنیم، لپشان را با شدت و حدت هر چه تمام تر می کشیم تا حتماً صدایش درآید یا حتی مورد بوده بچه را از فرط علاقه گاز گرفته ایم!!! در اینجا حتی یک دست زدن ساده به سر و صورت بچه بامزه و خوشگل مردم می تواند با واکنش یا حداقل نگاه معنادار بچه یا والدینش همراه باشد چه برسد به گوگولی مگولی کردن آن ها!!! به برخی دوستان باید یادآوری کرد که بچه آدم است در قطع کوچک! نه عروسک و اسباب بازی....

شوخی های بدنی: یکی از تفریحات سالم ما که بر خلاف نظر اعمال کنندگانش اصلاً هم جالب و با مزه و نشان از صمیمیت نیست شوخی های بدنی است. سیلی زدن یا با مشت به کمر و پهلوی کسی کوبیدن حتی اگر طرف مقابلتان ایرانی هم باشد و این سبک رفتار را بشناسد در انظار صورت خوشی ندارد! صد البته شوخی های کلامی هم حد و اندازه ای دارد..........

رفتار با حیوانات خانگی: صاحبان حیوانات خانگی روی حیواناتشان همان قدر تعصب دارند که روی بچه هایشان و در واقع آن ها را جزئی از خانواده به حساب می آورند. فریادکشیدن بر سر سگی که به طرفمان می آید و چخه کردن آن ها به شدت صاحبانشان را ناراحت می کند، در بدترین حالت و یا در صورت ترس بهتر است فقط خود را از حیوان دور کرد.

هول زدن: در کانادا تا دلتان بخواهد صف هست اما بر خلاف وطن عزیزمان معمولاً کسی برای دو نفر جلو افتادن یا حتی حفظ نوبت خودش به نفر جلویی نمی چسبد و از آن بدتر رج نمی زند، هل نمی دهد و فشار نمی آورد! موقع پارک کردن و رانندگی هم معمولاً کسی هول نمی زند حتی در روزهای شلوغ مانند باکسینگ دی نیز لااقل من یکی ندیده ام در حالی که راننده ای راهنما زده و منتظر خروج ماشینی دیگر برای پارک کردن است عزیز دیگری از راه برسد و طی یک عملیات ضربتی در مقابل چشمان بهت زده نفر منتظر کله ماشین را بکند تو جای پارک!!! یا به عنوان نمونه اگر پشت چراغ سبز چند ثانیه ای بی حرکت بمانی بوق های آن چنانی نثارت شود که بیشتر معنی فحش ناموسی می دهد!

این هول نزدن شامل حال خرید اجناس حراج خورده هم می شود چون این حراج ها هیچ وقت تمامی ندارند و نیازی به انبارکردن مواد غذایی و لباس برای رفع خطر قطحی و تحریم نیست!! (البته غیر از حراج هایی مثل روز Boxing Day)

سوالات خصوصی: همیشه مانده ام پاسخ این سوال را چه باید داد؟ ببخشید سوال می کنما، یا ببخشید می تونم سوال کنم؟ آخه عزیز دل برادر انتظار داری من چه جوابی بدم بگم نه نمی تونی سوال کنی یا بگم نه جواب نمی دم! جالب اینجاست که طرف، منتظر همین پاسخ هم نمی شود و پشت بند سوال اول سیل سوالات خصوصی را راه می اندازد: چقدر حقوق می گیری؟ خونه رو چند خریدی؟ چقدر پیش دادی؟ چقدر وام گرفتی؟ چقدر.....گذاشتن مردم در انفاس اخلاقی برای ارضاء حس کنجکاوی کار پسندیده و متعارفی نیست چراکه در بیشتر این موارد پاسخ این سوالات هیچ دردی از سوال کننده دوا نمی کند الا ارضاء حس فض....سوال کننده.

تلفن زدن و شروع به صحبت کردن در ساعات کار اداری: بهتر است به طور کلی در ساعات اداری با کسی تماس گرفته نشود یا لااقل اول سوال شود که امکان صحبت کردن هست یا خیر. اینجا در ساعات اداری معمولاً نمی شود حتی یک صحبت کوتاه چند دقیقه ای داشت چه رسد به تعریف قصه حسین کرد شبستری!

وقت شناسی: بر خلاف وطن عزیز که برای خیلی ها دیررفتن به سر قرار یا مهمانی نوعی کلاس محسوب می شود (که من هرگز فلسفه این مدل با کلاسی را نفهمیدم!) و صاحبان مجلس هم خواسته یا ناخواسته این موضوع را پذیرفته اند، اینجا باید وقت شناس بود؛ هرچند از نظر شخص من، دیرکردن آن هم همیشه و بی هیچ علتی نوعی بی احترامی به صاحبخانه است و این ور و آنور آب ندارد. وقتی میزبان ساعت مشخصی را برای شروع مهمانی یا جشن اعلام می کند انتظار دارد همه کمابیش در حول و حوش آن ساعت (مثبت و منفی چند دقیقه، نه منفی دو سه ساعت!!) در محل حاضر باشند. در مورد قرارهای کاری هم این قضیه بسیار بسیار جدی است و ممکن است به همین علت به ظاهر کوچک یک مصاحبه یا بیزنس به فنا برود....

طلبکارانه صحبت کردن: تقریباً همیشه حق با ارباب رجوع و مشتری است. نیازی به طلبکارانه صحبت کردن و دعوا و داد و بیداد به راه انداختن نیست. می شود درخواست خود را به آرامی مطرح کرد اگر جوابی گرفته نشد به راحتی درخواست دیدار و صحبت با مدیر بالادستی را داد. 

دست دادن موقع هر سلام و خداحافظی: این مورد اگرچه رفتار ناپسندی نیست اما در این جا تعریف نشده است. معمولاً دست دادن فقط مخصوص زمانی است که شما کسی را برای اولین بار می بینید.

بلند بلند صحبت کردن یا فریادکشیدن: بلند صحبت کردن در مراکز عمومی و وسایل نقلیه عمومی هم چندان خوشایند نیست و با تعجب و گاهی ترس بقیه همراه است. بی زحمت چه در حالت عادی و چه زمان ابراز احساسات، تن صدایتان و غریو شادی تان را کنترل کنید.

بوق زدن: بوق برای هشدار و تذکر است آن هم به صورت تک بوق نه برای فحش دادن یا سلام، خداحافظی و تشکر....آن هم به صورت کش دار......

به جرات می توان گفت که نادیده گرفتن برخی از این فرهنگ ها یا خرده فرهنگ ها می توانند مشکلات جدی اجتماعی یا حتی حقوقی برای مهاجر از همه جا بی خبر ایجاد کنند....

مهاجرت شاد و سالمی را برایتان آرزو می کنم.
نگار بیک - وبلاگ رویاهای یک مهاجر

پانویس:

دوستان عزیز مطلب فوق توسط سرکار خانم نگار بیگ در وبلاگ روياهاي يك مهاجر منتشر شده بود و در اینجا بدلیل اهمیت موضوع و بار معنایی آن بازنشر گردید. این بانوی بزرگوار قلم توانایی دارند و سطرهایی از تجربیات زندگی خودشان در کانادا را با دیگران به اشتراک گذاشته اند که در برگیرنده نکات قابل توجهی به خصوص برای عزیزان  تازه وارد میباشد. اگرچه همه دوستان در نقد این مطالب آزاد هستند و نقد مطالب این وبلاگ یک ضرورت است  اما توهین و بی احترامی به یک هموطن که دلسوزانه تجربیات خود را با دیگران به اشتراک میگذارد بی انصافی و به دور از شان جامعه ایرانی کاناداست.