۱۳۹۴/۱۰/۱۳

عسل و دارچین؛ اکسیر جوانی

خوشبختانه این روزها عسل و دارچین در هر آشپزخانه‌ای پیدا می‌شود. با ترکیب این دو ماده‌ی ساده برای خودتان اکسیر جوانی بسازید. به همین سادگی به همین جوانی!

انسان از همان بدو خلقت دریافته است که روند پیری مانند جاده‌ای یک طرفه است که برگشت ندارد. برای همین همیشه به دنبال راهی برای مقابله با آن بوده است. در واقع بشر از همان ابتدا به دنبال اکسیر جوانی بوده و از همان ابتدا افسانه‌های زیادی در این خصوص شکل گرفته است.

این روزها هم که دانشمندان بیکار ننشسته‌اند و در آزمایشگاه‌های خود مدام با کندوکاو در سلول‌های موش‌های آزمایشگاهی، استفاده از مواد شیمیایی خاص برای معکوس کردن روند پیری، کاهش فعالیت میتوکندری و خلاصه کلی کار ریز و درشت دیگر سعی دارند پیری را از انسان دور کنند.

بدون شک شما هم نمی‌خواهید به این زودی‌ها گرد پیری روی سر و صورتتان بنشیند و دور از جانتان آن «شتر معروف» در خانه‌تان را پیدا کند. ترس از پیری و بیماری در وجود بشر بوده و خواهد بود؛ اما لازم نیست کارهای عجیب و گاها خطرناک انجام دهید تا جوان بمانید. شما محققان را به حال خود بگذارید تا میتوکندری ها را زیر و رو کنند. همین روش‌های ساده را دریابید.

عطر دارچین، طعم عسل

عسل و دارچین یک زوج کامل و بی‌نقصی تشکیل می‌دهند که با طبیعی‌ترین و سالم‌ترین شیوه، خدمت زیادی به سلامتی تک‌تک ما می‌کند. در واقع از ترکیب این دو می‌توان به اکسیر جوانی کم خرجی دست یافت و از آن استفاده کرد. البته با یک بار استفاده کردن معجزه نمی‌کند اما مصرف منظم آن پیری و بیماری را از شما دور خواهد کرد. این ترکیب سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و باکتری‌ها و ویروس‌ها را از کار می‌اندازد.

عسل: خدا قوت زنبور عسل

عسل یک ماده‌ی غذایی باارزش است. این ماده‌ی غذایی ضدباکتری و ضدالتهاب بوده و خواص آنتی‌اکسیدانی آن شهره‌ی عام و خاص می‌باشد. هیچ‌چیز به اندازه‌ی عسل با شیرینی و سخاوت تمام، سرفه‌های بی‌امان را تسکین نمی‌دهد. اگر استرس و خستگی جسمی کلافه‌تان کرده خیلی زود به سراغ عسل بروید. اگر دیابتی هستید باید بدانید که مصرف میزان کم و معقول آن برایتان مشکلی به بار نمی‌آورد (البته بهتر است حتماً با پزشکتان مشورت کنید).

دارچین فراتر از یک ادویه‌ی ساده

باورتان می‌شود که دارچین حاوی کلسیم است؟ البته خواص آن به همین جا ختم نمی‌شود. این ادویه‌ی خوش عطر حاوی منگنز، منیزیم، پتاسیم، آهن، فسفر، سدیم، سلنیوم و زینک(روی) نیز می‌باشد. البته دارچین از ویتامین‌ها نیز بی‌بهره نیست. ویتامین A،B1 ،B2 ،B3 ،B5 و B6 و همچنین اسید اسکوربیک و ویتامین‌های E و K نیز جزو ویتامین‌های این ادویه‌ی خوش عطر می‌باشند.

این ادویه‌ی به ظاهر ساده میزان قابل‌توجهی اسیدهای آمینه مانند «والین»، «ترئونین»، «تریپتوفان»، «آرژنین» و «آلانین» دارد.

دارچین یک ضدعفونی‌کننده‌ی طبیعی است که می‌تواند با ویروس‌ها و باکتری‌ها مقابله کند برای همین هم در ترکیب خمیردندان‌ها و دهان‌شویه‌ها استفاده می‌شود.

می‌رسیم به خواص معجزه‌آسای ترکیب این دو ماده‌ی پرخاصیت:

خداحافظ سرماخوردگی، سرفه و سینوزیت

ترکیب عسل و دارچین برای درمان سرماخوردگی و تسکین سرفه و سینوزیت بسیار مفید است. برای این کار یک قاشق غذاخوری عسل را با یک چهارم قاشق غذاخوری دارچین و اگر لازم بود کمی آب جوش مخلوط کرده و میل کنید. این کار را به مدت سه روز انجام دهید تا حالتان خوب شود.

نباید یه مو از سرتون کم بشه

ترکیب عسل و دارچین به اضافه‌ی روغن نارگیل می‌تواند مشکل ریزش مو را تا حدی کاهش دهد. برای این کار یک قاشق غذاخوری عسل را با یک قاشق غذاخوری دارچین و دو قاشق غذاخوری روغن نارگیل مخلوط کنید. این ترکیب را به موهایتان بزنید و 15 دقیقه صبر کنید و سپس موهایتان را بشویید.

کلیه‌ها و مثانه جای عفونت نیست

مادربزرگ‌ها همیشه از این ترکیب برای درمان عفونت مثانه استفاده می‌کردند. به خاطر اینکه ترکیب این دو ماده‌ی ضدعفونی‌کننده باعث از بین بردن باکتری‌ها شده و میکروب‌های عفونت‌زا را از بین می‌برد. برای این کار دو قاشق غذاخوری پودر دارچین را با یک قاشق غذاخوری عسل و آب ولرم ترکیب کرده و میل کنید.

معجزه‌ی عسل و دارچین برای خوش‌اندامی

لاغری و تناسب اندام شما را به مراتب جوان‌تر و زیباتر نشان می‌دهد. خوشبختانه ترکیب این دو ماده‌ی غذایی پرخاصیت باعث تنظیم متابولیسم یا همان سوخت و ساز بدن می‌شود که به تناسب اندام کمک زیادی می‌کند. توصیه می‌کنیم یک قاشق غذاخوری عسل را با یک قاشق غذاخوری دارچین مخلوط کرده و روزانه دو مرتبه میل کنید (نیم ساعت قبل از صبحانه و نیم ساعت قبل از خواب).

عسل و دارچین دوست معده

اگر از مشکلات گوارشی رنج می‌برید دارچین و عسل را دریابید. یک چهارم قاشق غذاخوری پودر دارچین را با دو قاشق غذاخوری عسل و کمی آب ولرم مخلوط کرده و میل کنید. در این صورت میزان اسید معده کنترل شده و مشکلات گوارشی‌تان کمتر می‌شود.

سیستم ایمنی‌تان به سلامت

تمام بیماری‌ها و مشکلات زمانی حاصل می‌شوند که سربازهای بدن ما به درستی از پس باکتری‌ها و ویروس‌ها برنیایند. اگر سیستم ایمنی بدن قوی باشد به این راحتی‌ها پای بیماری به بدن ما باز نمی‌شود. می‌توانید با مصرف ترکیب عسل و دارچین کمک زیادی به تقویت سیستم ایمنی بدنتان بکنید. باید بدانید که عسل قدرت دفاعی گلبول‌های سفید را بالا می‌برد.

برای همین بدن بهتر با باکتری‌ها و بیماری‌های عفونی مقابله می‌کند. مصرف این ترکیب همچنین خستگی و بی‌حالی را از شما دور می‌کند.

ماسک عسل و دارچین برای مقابله با آکنه و بستن منافذ پوست

عسل آنتی‌بیوتیک و ضدعفونی‌کننده است برای همین می‌تواند باکتری‌های مسئول بروز جوش‌ها را ناکار کند. استفاده از عسل به عنوان ماسک مانع از تکثیر باکتری‌ها در سطح پوست می‌شود. این ماده‌ی غذایی ترشح سبوم را کنترل می‌کند برای همین هم منافذ پوست را تمیز کرده و می‌بندد. آنتی‌اکسیدان‌های موجود در عسل پوست را مرطوب و از بروز چین و چروک جلوگیری می‌کند. دارچین نیز خاصیت ضد باکتریایی دارد و ترکیب آن با عسل برای رفع جوش‌ها و تنگ کردن منافذ پوستی فوق‌العاده بوده و برای همه‌ی انواع پوست‌هایی که جوش می‌زند مناسب است.

اگر پوست نازکی دارید به طوری که مویرگ‌هایتان پیداست (همان کوپروزها یا رگه‌های زیر پوست) نیز می‌توانید به ترکیب عسل و دارچین اعتماد کنید. برای اینکا 3 قاشق غذاخوری عسل را با یک قاشق غذاخوری پودر دارچین ترکیب کنید هم بزنید تا یکدست شود. ماسک را روی پوست صورتتان بزنید و بیست دقیقه صبر کنید و سپس صورتتان را بشویید.

اگر جوش‌های صورتتان خیلی زیاد است می‌توانید این ماسک را قبل از خواب بزنید و بگذارید تا صبح ماسک روی صورتتان بماند. البته حواستان باشد این ماسک باعث کثیف کاری ملافه‌تان خواهد شد. توصیه می‌کنیم ماسک را به دور چشم‌ها نمالید.


۱۳۹۴/۱۰/۰۷

چگونه به بهترین سرنوشت خود برسید؟


زندگی سفری به سوی مقصدی معلوم (سرنوشت) است. اگر نمی توانید نقشهء راه سرنوشت خود را بکشید، شما بزرگترین مانع در حرکت خود هستید. در این صورت، شبیه به ربات برنامه ریزی شده ای خواهید بود که برای تحقق قصدهای دیگران زندگی می کند.
همه زندگی تان بر اساس انتخاب های شما شکل گرفته است. سرنوشت شما مجموعه ای از همین انتخاب هاست. شما تنها دو حق انتخاب دارید: کمتر یا بیشتر.

در انتخاب اول، باید کمتر بخوانید، کمتر یاد بگیرید، کمتر فکر کنید، کمتر بفهمید، کمتر تولید کنید، کمتر بدست آورید و به طور کلی از لحاظ مادی و معنوی کمتر باشید و برای جامعه نیز کمتر مفید باشید.

در انتخاب دوم، بیشتر می خوانید، بیشتر یاد می گیرید، بیشتر فکر می کنید، بیشتر آگاه می شوید، بیشتر می فهمید، بیشتر تولید می کنید، بیشتر بدست می آورید؛ به طور کلی بیشتر می شوید و از لحاظ مادی و معنوی بیشتر به جامعه خود خدمت می کنید. شما می توانید انتخاب کنید که کمتر باشید یا بیشتر. زندگی مانند یک معادله متوازن است.

بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت می کنید و کمتر بدهید، کمتر می گیرید. این قانون طبیعت است و گریزی از آن نیست. سرنوشت شما نیز اینگونه شکل می گیرد. برای رسیدن به سرنوشت بهتر و بهترینِ خود، باور کنید و امیدوار و منتظر باشید که به آن می رسید. شما نمی توانید بهترینِ خود را شبیه سازی کنید. نمی توانید خودِ بهترتان را تقلید کنید. شما تنها می توانید با بیشترین تلاشِ فردی، بهترینِ خود شوید. رسیدن به بهترین سرنوشت، نیاز به تلاش بسیار و دائمی دارد. باید نقشه راه سرنوشت خود را طراحی کنید.

بدون داشتن نقشه و تمرکز بر آن خیلی زود دچار سرگردانی می شوید. بی هدفی و بی تفاوتی در زندگی بدترین جنایتی است که کسی می تواند برعلیه خود مرتکب شود. نتیجه آن، جز قربانی شدن برای اهداف دیگران نیست. به بهترینِ خود ایمان داشته باشید. ایمان، انگیزه ای قوی و حرکت دهنده به سمت سرنوشتِ بهتر شماست. زمان خود را با ملامت خانواده یا ناراحتی از شرایط هدر ندهید. بسیاری از افراد موفق جهان از شرایط خوبی برخوردار نبودند. بنیامین فرانکلین، آبراهام لینکلن و حتی ناپلئون .

از امروز حداکثر تلاش خود را به کار گیرید و حرکتی سریع را به سوی سرنوشت بهترتان شروع کنید. شما در درون خود می دانید چه می خواهید. همه مسائل ابتدا باید در درون شما، توسط افکاری که با آنها سرنوشت تان را می سازید، حل شوند. بزرگترین اشتباه این است که توانایی های خود را دست کم بگیرید. از یاد نبرید بهترین سرنوشت در مکانی دور منتظر شما نیست. سرنوشت شما در آنچه حالا در انجام آن هستید قرار دارد. دانه سرنوشت خود را با قدرت در فکرتان بکارید. دانه سرنوشت شما به آفتاب ایمان نیاز دارد. ایمانی که شما را به سرعت سوی بهترینِ خود (بهترین تقدیر) حرکت می دهد.

ترجمه : نسا ولایی 




۱۳۹۴/۰۹/۱۷

تاریخچه روز یادبود در کانادا

تقریبا از اول نوامبر در کانادا گلهای قرمز کاغذی یا پلاستیکی کوچکی (پاپی یا همان شقایق) که مردم روی سینه شان نصب کرده اند نظرتان را به خود جلب می کند. از مجری تلویزیون گرفته تا و کارکنان دانشگاه و مردم عادی کوچه و خیابان استفاده می کردند. 11 نوامبر روز یادبود فداکاری سربازان کشته شده (شهید)  در جنگ ها بخصوص جنگ های جهانی. چون جنگ جهانی اول رسما در ساعت یازدهم روز یازدهم ماه یازدهم سال 1918 تموم شد. بنابراین کانادا و چندین کشور دیگه روز یازده نوامبر هر سال رو به عنوان روز یادبود گرامی میدارن و به احترام این افراد راس ساعت یازده این روز دو دقیقه  سکوت میکنن.
  
اینکه هر کشوری در طی تاریخش جنگ هایی داشته و مردان و زنانی برای دفاع از خاک و مردم خود جان خود را گذاشته اند و هر جامعه ای روز و مراسماتی برای زنده نگه داشتن و تقدیر از ایشان دارد چیز تازه و عجیبی نیست. اما نکته  جالب این  است که این روز و این یادبود محدود به جنگ جهانی دوم و اول و این و آن نمی شود و بگونه ای تمام رشادت های تاریخ کشور و یک ملت را شامل می شود. 

 این یادبود تا حد زیادی مردمی است. "مردم" هم به معنای واقعی کلمه همه مردم را شامل می شود و مذهبی و غیرمذهبی، پیر و جوان، مهاجر و غیرمهاجر را شامل می شود. همین نصب گل های قرمز کاغذی روی لباس رسم فوق العاده زیبایی است که اثرش از هزار و یک نمایشگاه و رژه و برنامه تلویزیونی و دولتی بیشتر است. البته دولت هم مراسم خیلی محدود در پایتخت برگزار می کند، اما واقعا نه خرج چندانی برای این مراسمات می شود نه اینکه تلویزیون (که اینجا دولتی هم نیست) تمام وقت خودش را به این چیزها میدهد، در حد همان گل قرمز روی لباس مجری و شاید چند گزارش یا مصاحبه کوتاه با بازماندگان و سربازان قدیمی جنگی کانادا. خلاصه که هیچ وقت حس نکردم این روز را دولت کانادا پاس می دارد، و این گل های سرخ حتی گاه مهاجری را هم که تازه پا به این سرزمین گذاشته وسوسه می کند که یکی از آن ها را از جعبه کوچکی که جلوی در ورودی دانشکده گذاشته اند بردارد و در این یادبود دسته جمعی شرکت کند.

نسا ولایی 

۱۳۹۴/۰۹/۰۹

عشق و زندگی


شعر عشق و زندگی

"هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد.
عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست.
زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی.
اگر به شناخته چنگ بزنی، به ذهن چنگ زده‌ای و ذهن زندگی نیست.
بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.. کمتر عشق بورزی، کمتر خواهی بود.
توان عشق ورزیدن تو، ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو، ترازوی وجود تو.
تلاش نکن که زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن که عشق را بفهمی، عاشق شو!
و چنین است که خواهی دانست؛ این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.
هر چه بیشتر بدانی در می‌یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی‌است تا بدانی.
عشق والاترین هدیه خداست این هنر را بیاموز، ترانه عشق و جشن آن را بیاموز.
عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست. 
عشق خوراک روح و سرآغاز هر آن چیزی است که بزرگ است؛ عشق دروازه ملکوت است."

۱۳۹۴/۰۸/۱۱

4 درس مهم زندگی از بازی پرهیجان فوتبال

4 درس مهم زندگی از بازی پرهیجان فوتبال

فوتبال صرفا یک ورزش نیست. فوتبال نیز یک سیستم است و تمام سیستم ها برای بقانیاز به پیروی از اصول دارند. شما اگر بتوانید اصولی را که در فوتبال رعایت میشود را دریابید میتوانید آنرا در زندگی و کسب و کارتان نیز استفاده کنید.

درس شماره 1 : زخمی خواهید شد

اگر فوتبال بازی میکنید حتما چندبار زخمی شدید. احتمالا ساق پایتان به ساق پای حریفتان خورده باشد و از درد فریادی بلند سر دادید(!) اما شما فوتبال را دوست دارید… هرچند در طول بازی زخمی شده باشید اما شما فوتبال رو دوست دارید؛ عشقِ به فوتبال شما بیشتر از ترس از زخمی شدن شماست !

در زندگی و کسب و کار نیز چنین است.

شاید ضربه ای که در زندگی خوردید 100 برابر بدترین ضربه بازی فوتبال باشد اما مطمئن باشید دیگر کسی به فریادتان اهمیت نخواهد داد. این شما هستید که باید یاد بگیرید اگر ضربه خوردید و روحتان زخمی شد باید ادامه دهید زیرا عشقِ به موفقیت شما بیشتر از ترس از شکست تان باید باشد.

اگر در زندگی ضربه میخورید؛ شکست میخورید و انگار دنیا بر سرتان خراب میشود یک مزیت نسبت به فوتبال دارد و آن هم فرصت یادگیری از شکست هایتان است.

درس شماره 2 : شما درون تیم بازی میکنید, نه همراه تیم

در بازی فوتبال؛ موفقیت فقط نسیب تیمی میشود که به عنوان یک تیم بازی میکنند نه به عنوان مجموعه ای از بازیکنان.

در فوتبال اگر دفاع نتواند دفاع کند دروازه بان در خطر گل خوردن و باختن تیم قرار خواهد گرفت. اگر دروازه بان گل بخورد کل تیم بازنده میشود نه فقط دروازه بان؛ پس تک تک بازیکنان مهم هستند حتی آنهایی که توپ را هدایت نمیکنند.
در زندگی نیز همین اصل برقرار است. زندگی داستان قهرمان تنها و یکه تازی نیست مسیر موفقیت را توانسته یک تنه بپیماید. شما در زندگی واقعی باید تیم داشته باشید. هرچند کوچک اما یک تیم داشته باشید. برای این منظور باید به بهترین نحو با دیگران رابطه برقرار کنید، رهبری کنید تا بتوانید بر آنها نفوذ کنید وآنها را وارد مجموعه و تیم خود کنید.

درس شماره 3 : داشتن یک مربی خوب مهم است

اگر بهترین بازیکن را در تیم فوتبالی که مربی بدی دارد داشته باشید تیم, در دراز مدت هیچ موفقیت بزرگی بدست نخواهد آورد. اما اگر بهترین مربی را برای بدترین تیم انتخاب کنید بدون شک بعد از چند سال آن تیم فوتبال شاید قوی ترین تیم در دنیا شود.

مربی یک تیم مهم ترین وظیفه اش مشخص کردن روابط بین بازیکنان است. مربی یک تیم مهارت بازیکنان را به همدیگر ربط میدهد و یک سیستم پویا تشکیل میدهد.

در زندگی واقعی نیز شما بدون شک نیاز به یک مربی دارید.

شاید مربی شما تخصص فوتبالی نداشته باشد اما به سادگی کسی که بتواند موفقیت شما را به شما یادآوری کند میتواند مربی شما باشد. کسی که بتواند شما را از نظر یک شخص سوم ببیند و صادقانه نقاط ضعف و قوت تان را به شما یادآوری کند که یک موهبت است در زندگی. شما در زندگی نیاز به یک مشاور دارید کسی که بتوانید تمام فعالیت هایتان را با او درمیان بگذارید و بازخورد بگیرید.

درس شماره 4 : نهایت سعی تان را باید بکنید

در فوتبال یا در هر ورزش دیگری شما برای موفقیت باید نهایت سعی تان را بکنید. شما باید هر فرصتی را که پیدا میکنید صرف بهتر کردن بازی خود کنید تا در مسابقه اصلی در برابر حریفتان بهترین تمرینی که کرده اید را به نمایش بگذارید.

در زندگی و کسب و کار نیز چنین است.

شما برای بدست آوردن رویاهایتان باید نهایت سعی تان را بکنید. نباید اجازه دهید شکست هایتان مانع رسیدن شما به اهدافتان باشند باید از آنها پله ای برای صعود یک پله بالاتر و پیشروی به سمت اهدافتان باشد. اگر در محل کارتان هستید واقعا کارکنید، اگر نزد خانواده هستید، تماما وقتتان را صرف خانواده کنید. بهترین آزمون شما برای اینکه بهترین عملکردتان را داشته باشید پرسیدن یک سوال ساده است : آیا من هرآنچه را که میتوانستم انجام دادم؟

منیع: 12CEO

۱۳۹۴/۰۷/۲۱

تاریخچه جشن شکر گزاری در کانادا و آمریکا

در تاریخ ایالات متحده آمریکا، اولین سر نخ های تاریخی جشن شکر گزاری را می توان به تصمیم جرج واشینگتون – رییس جمهوری وقت- در سال 1789 دانست برای اعلام روزی جهت سپاسگزاری از خداوند و برکت هایی که به مردم ارزانی کرده است و برای اینکار بیست و ششم نوامبر را در نظر گرفت. اما پیش از آن در سالهای 1777 تا 1783 جشن شکرگزاری در ماه دسامبر برگزار می گردید و مدت پنج سال هم جشن برگزار نشد.

بعد از جرج واشینگتون، روسای جمهور دیگری نیز تغییراتی در زمان جشن دادند و حتی در زمان جیمزمدیسون دو نوبت در سال به این امر تخصیص یافت. ایده تبدیل روز شکر گزاری به یک تعطیلی ملی به زمان آبراهام لینکلن باز می گردد. در 1863 در پی پیروزی های سرنوشت ساز ارتش شمال در جنگ های داخلی آمریکا، چهارمین پنجشنبه نوامبر رسما تعطیل ملی و روز شکرگزاری اعلام شد. هر چند که این تصمیم هنوز در سراسر ایالات متحده، خصوصا جنوب که شمال را غاصب و متجاوز می دانستند، به  رسمیت شناخته نشده بود.

در اواخر قرن نوزدهم جشن برداشت خرمن نیوانگلند – که بعدها به جشن شکر گزاری بدل شد – رسما در سراسر ایالات متحده جشن گرفته میشد. باور تاریخی نجات یافتن پیلگریم ها – یا همان زوار- توسط سرخپوستان و مبداء قرارگرفتن این مناسبت به عنوان جشن شکرگزاری، اولین بار در سال 1820 توسط نویسندگان خیالپرداز آمریکایی مطرح گردید و نقاشی های مربوط به این مراسم به حدی معروف و متداول گردید که تصور جدیدی از بابت ریشه این جشن شکل گرفت که البته سندیت تاریخی ندارد. حتی لفظ پیلگریم – یا زایران- نتیجه نامگذاری تخیلی فرقه مذهبی جدایی طلبان کلیسای انگلستان است که در پی تشدید اختلاف عقیدتی با کلیسا به قاره جدید کوچ کردند.

کانادا:
اولین جشن شکرگزاری در سرزمینی که امروز کانادا نام دارد در سال 1578 و در نیوفاندلند اتفاق افتاد. در اوایل سالهای 1600 گروه مهاجران فرانسوی به رهبری سامویل د شامپلن – رهبر فرقه شادمانی و نیکی-  در این منطقه ساکن شدند و در هر برداشت خرمن جشن های مفصل برگزار می کردند و خوراک خود را با همسایه های بومی تقسیم می کردند. 

اولین جشن رسمی شکرگزاری در پانزدهم اپریل 1872 به شکرانه بهبود پادشاه آینده انگلستان، ادوارد هفتم، از یک بیماری سخت و خطرناک برپاشد. جشن بعدی در سال 1879 و در یک پنجشنبه از ماه نوامبر برگزار گردید. بنظر میرسد کانادا هم مثل همسایه جنوبی اش در انتخاب یکروز مشخص برای این جشن مشکل داشته است.

در سالهای 1879 تا 1898 شکرگزاری در یکی از پنجشنبه های نوامبر برگزار میشد. از 1899 تا 1907 در یکی از روز های پنجشنبه ماه اکتبر جشن می گرفتند – بجز سالهای 1901 و 1904 که یکی از روزهای پنجشنبه نوامبر به این امر تخصیص یافت. در سالهای 1908 تا 1921 دوشنبه ای در اکتبر و از 1922 تا 1930 سالروز پایان جنگ اول جهانی – یازدهم نوامبر- بعنوان روز شکر گزاری جشن گرفته شد. 
از 1931 تا 1957 پارلمان ماموریت یافت تا هر سال روزی را برای شکرگزاری تعطیل اعلام کند تا سرانجام در روز سی و یکم ژانویه سال 1957 پارلمان تصمیم گرفت تا از آن پس دومین دوشنبه ماه اکتبر بعنوان روز سپاسگزاری از خداوند برای برکات و نعماتی که به مردم کانادا عطا فرموده است اختصاص یابد و این تصمیم تا امروز پا بر جا مانده است.

چرا بوقلمون؟
بنجامین فرانکلین، دانشمند آمریکایی که به ریاست جمهوری آمریکا هم رسید، علاقه مند بود که بوقلمون را به عنوان سمبل ملی ایالات متحده آمریکا مطرح سازد. بوقلمون وحشی حیوانی بسیار چالاک و سریع است و زاویه دیدی برابر 270 درجه دارد. زندگی خانوادگی تشکیل می دهد و برای دفاع از خانواده اش تا سر حد جان  می جنگد. علاقه فرانکلین به بوقلمون و تشویق رسمی دولت وی به وارد کردن بوقلمون به سفره جشن شکرگزاری موجب گردید تا از اواخر قرن هجدهم این پرنده غذای اصلی جشن را تشکیل دهد. هر چند که بعدا سمبول دولت آمریکا به عقاب (بالد ایگل) تغییر پیدا کرد، بوقلمون موقعیت خود را در جشن شکرگزاری تا به امروز حفظ کرده است. 
شباهت زیاد این جشن در شکرگزاری از برکات الهی در پی برداشت خرمن با جشن مهرگان ایران باستان قابل تعمق و مطالعه بیشتر است. 


۱۳۹۴/۰۷/۱۵

تاريخچه و آداب و رسوم هالووين

هالووين را غروب روز سی و يکم ماه اکتبر جشن می گيرند و آداب و رسوم آن عبارتند از آتش افروختن، به تن کردن لباس های عجيب که هر کدام از دوره ای تاريخی و يا شخصيت های خيالی الهام گرفته ، رفتن به ديدار ارواح و خانه هايی که در تصرف ارواح و اجنه و روشن کردن شمع و فانوس در اشکال و اندازه های مختلف است.

مهاجران اسکاتلندی و ايرلندی که در آمريکای شمالی اسکان گزيدند اين مراسم را در قرن نوزدهم در بخشهايی از آمريکا گسترش دادند. به مرور اين جشن به تعدادی از کشورهای انگلوساکسون ديگر مثل کانادا، بريتانيا و بعدها استراليا و نیوزیلند نيز گسترش يافت.

اکثر مورخان معتقدند که ريشه های اين جشن به يکی از مراسم اقوام سلتيک ساکن غرب اروپا و حدود دو هزار سال پيش برمی گردد. در آن دوران اين اقوام بت پرست در روزی مصادف با پايان اکتبر و يا اول نوامبر سال نو خود را جشن می گرفتند. به اين روز و اين جشن « سو اين » گفته می شد.

اين مردمان بر اين باور بودند که در چنين روزی روح تمام جانداران و پديده های طبيعی به سوی جهان پس از هستی حرکت می کنند و در اين سفر اهريمنان، پری ها ، جادوگران و اجنه با انسانها همراه می شوند.

مردمان سلتيک در اين ايام علاوه بر قربانی کردن حيوانات برای خدايان و گردآمدن دور شعله های بزرگ آتش ، لباسهای ويژه ای می پوشيدند که به احتمال زياد اکثر آنها از پوست حيوانات بود و به اين شکل می خواستند ارواح و اجنه را فريب داده و از تسخير روح خود توسط آنها جلوگيری کنند. علاوه بر اين گفته می شود که با پوشيدن ماسک و رنگ کردن صورت خود با رنگ های تيره خود را به شکل اجدادشان در می آوردند.

در اين جشن ها گاه زنان  لباس مردانه می پوشيدند و مردان لباس زنانه که ظاهرا هدف آن به هم ريختن نظم و قواعد حاکم بر جوامع آن روزگار بوده است.

يکی ديگر از آداب آنها دوره گردی و رفتن به در خانه های يکديگر بوده و با اجرای برنامه های مضحک جلوی هر خانه ای از صاحب آن غذا و نوشيدنی طلب می کردند. سنتی که از نظر برخی مورخان به رسم قاشق زنی در روز چهارشنبه سوری شباهت فراوانی دارد.

پس از رواج مسيحيت در قلمروی که مردمان سلتيک در آن می زيستند به مرور رهبران مذهبی و سياسی اين جوامع سعی کردند تمام رسوم دوران بت پرستی را با مسيحيت انطباق داده و يا آنها را منسوخ کنند. 

در قرن هفتم ميلادی پاپ رهبر مسيحيان اروپای غربی روز اول نوامبر را به عنوان يک سنت جديد مسيحی روز تمامی قديسان اعلام کرد.

از آن زمان به بعد بسياری از سنت های دوران بت پرستی تحت الشعاع آيين جديد مسيحيت به گوشه رانده شد. در قرن نوزدهم مهاجران ايرلندی و اسکاتلندی که در بخشهايی از آمريکای شمالی مستقر شده بودند باری ديگر رسوم ويژه اين روز را اجرا می کردند و با توجه به اينکه بخش بزرگی از اروپای غربی و آمريکای شمالی ديگر تحت نفوذ آيين های کاتوليک ها نبود اين مراسم به تدريج رواج پيدا کرد.

در نيمه قرن بيستم همزمان با گسترش ارتباطات و صنعت سرگرمی به خصوص در مرکز آن يعنی آمريکا بسياری از داستانهای عامه پسند، فيلمهای سينمايی و مجموعه های تلويزيونی به اين جشن پرداخته و به مرور نه فقط سراسر آمريکای شمالی بلکه تعداد ديگری از کشورهای انگليسی زبان با جزييات اين مراسم آشنا شده و آن را به تقويم جشن های مردمی خود افزودند.

امروزه تحت تاثير رواج مظاهر فرهنگی که از آمريکا به ساير نقاط جهان گسترش می يابد نسل جوان تعداد زيادی از کشورهای اروپايی و حتی بخشی از کشورهای آسيايی از اين روز به عنوان مناسبتی برای شادی و برگزاری نوع متفاوتی از جشن های کوچک و بزرگ استفاده می کنند.

آنچه که در طول بيش از دو هزار سال از آداب و سنن جشن هالووين باقی مانده است جايگاه ويژه آتش افروزی، روشن کردن شمع و فانوس ، پوشيدن لباسهای عجيب ، تلاش نمادين برای همراهی و دعوت ارواح و اجنه به اين مراسم و گاه دوره گردی و سرزدن به خانه همسايه ها برای قاشق زنی است.

هالووین ذر ایالات متحده بسیار پرطرفدار است و آمریکایی ها بیش از پنج میلیارد دلار هر سال خرج این جشن می کنند.
-----------------------------------------------------------------------------------------
منابعی که برای تهیه این مطلب مورد استفاده قرار گرفته است:

http://news.nationalgeographic.com/news/2013/10/101029-halloween-costumes-ideas-history-science-nation/

http://www.huffingtonpost.com/2009/10/30/the-history-of-halloween_n_321021.html

۱۳۹۴/۰۶/۳۱

آشنایی با غذاهای سایر ملل در کانادا - Jerk chicken

Jerk chicken نوعی غذا در منطقه کارائیب است که از جوجه خوابانده شده در سٔس معروف جامأییکأیی به نام Jerk تهیه میشود. این نام از واژه jerky که نام نوعی گوشت نگهداری شده است گرفته شده و ربطی‌ به معنای منفی این لغت در انگلیسی ندارد. انواع گوناگونی از این غذا در سراسر منطقه کارائیب به خصوص جامأییکا یافت میشود و همچنین در مناطقی با پراکندگی وسیع جمعیت از نواحی کارائیب نیز از شهرت زیادی برخوردار می‌باشد. برخی‌ از آشپز‌های خانگی هم از پختن این غذا در خانه لذت میبرند. 

سٔس jerk در واقع نوعی ادویه خشک است که از ترکیب dry rub و فلفل شیرین به دست می‌‌آید. dry rub به خاطر طعم بسیار تندش معروف می‌باشد و دست کم فلفل قرمز این ادویه از تندترین انواع فلفل قرمز جهان است. بیشتر آشپز‌ها موسیر، میخک، دارچین، آویشن، جوز، فلفل و انواع دیگری از این دست را نیز به این سٔس می‌‌افزایند. یک سٔس Jerk خوب طعم تند بسیار قوی به همراه اندکی‌ از مزه شیرین با خود دارد. بسیاری از خانواده‌ها روش خاص خود را برای تهیه این ادویه به کار میبرند.

برای تهیه یک Jerk chicken سنتی، آشپز‌ها ادویه لازم را بر سطح جوجه میمالند و میگذارند تا در طول شب طعم این ادویه به خورد جوجه رود و مزه دار شود. سپس جوجه را روی آتش کباب میکنند و با برنج، سالاد و مخلوطی از سبزیجات سرو میکنند. جوجه پس از طبخ خشک، آتشین و کمی‌ دودی میشود.

برخی‌ از افراد از ادویه تر به جای ادویه خشک سنتی استفاده میکنند. ترکیبات ادویه تر شامل شیره، سٔس سویا، آب لیمو ترش تازه، سرکه و روغن می‌باشد. هنگامی که با ادویه تر Jerk chicken درست می‌کنیم جوجه آبدار تر و شیرین تر میشود. انتخاب نوع ادویه تا حد زیادی به سلیقه و سنّت‌های محلی بستگی دارد.

سٔس Jerk علاوه بر آنکه برای جوجه کاربرد دارد میتواند در پخت گوشت گاو، خوک و طیف وسیعی از انواع گوشت و همچنین جایگزین‌های گوشت مثل توفو و تمپه به کار رود. در گذشته گوشت را به قسمت‌های کوچک و یکنواخت تقسیم میکردند و پس از مزه دار کردن آن‌ با ادویه میگذاشتند تا خشک شود و بدین ترتیب گوشت خشک شده‌ای به دست میامد که اساسا به طور نامحدود دوام میکرد. ادویه Jerk کمک میکرد تا گوشت در فرایند پخت محفوظ بماند و همچنین به آن‌ طعم میداد. 

بسیاری از فروشگاه‌ها ادویه آماده این غذا را برای کسانی که میخواهند در خانه Jerk chicken درست کنند اما مایل به تهیه ادویه در منزل نیستند برای فروش عرضه میکنند. وجود کباب پز هم برای این غذا الزامی نیست اگرچه برای به دست آوردن بهترین طعم توصیه میشود. اگر کباب پز در خانه موجود نیست میتوانید آن را در فر اجاق گاز بگذارید تا بپزد. می‌توان از محلول دود مایع نیز برای به دست آوردن طعم سنتی این غذا استفاده کرد.

نورا نواپور

۱۳۹۴/۰۶/۱۶

مهاجرت با سابقه‌اي به قدمت تاريخ

آيا مي‌دانستيد برطبق آمارهاي سازمان ملل از هر 100 نفردر جهان 3 نفر مهاجرند، يعني در كشوري زندگي مي‌كنند كه در آنجا بدنيا نيامده‌اند. مهاجرت با سابقه‌اي به قدمت تاريخ ، علاوه بر جنبه ‌هاي سياسي، اقتصادي واجتماعي از لحاظ روانشناختي و پزشكي نيز مورد توجه روانشناسان و پزشكان قرار دارد و از ديدگاههاي مختلفي مورد بررسي قرارمي‌گيرد وشايد جالب باشد كه بدانيد علاوه بر مطالعه مهاجرت به عنوان يك استرس در زندگي فرد، در بسياري از تحقيقات پزشكي براي شناخت بيشتر در مورد بيماريها از مقايسه مهاجران با هم‌نژادهاي خود كه مهاجرت نكرده اند، استفاده مي‌كنند.

به عنوان مثال ديده شده كه سكته قلبي در مهاجران ژاپني به امريكا بمراتب بيشتر از ژاپني هائي است كه در ژاپن سكونت دارند. كه در مطالعات تكميلي مشخص گرديدكه به علت رژيم غذائي پرچربي در غرب ورژيم خام خوري و كم چربي غذاهاي سنتي ژاپني مي باشد، واما آنچه از لحاظ روانشناسي مهاجرت حائز اهميت است:

• چرا افراد مهاجرت مي‌كنند؟
دلايل زيادي براي مهاجرت برشمرده مي‌شود كه به دسته هاي اصلي زير ميتوان آنها را تقصيم نمود كه در هر برهه‌ي زماني وبراي هر ملتي يكي دو مورد آن مي‌تواند مهمتر باشد.
o رسيدن به درآمد بالاتر وسطح بهتر زندگي
o سطح بالاتر آموزش
o دلايل سياسي وناامني جاني وشغلي
o دلايل خانوادگي وشخصي

جالب است بدانيد معمولا بازنشسته‌هاي كشورهاي پيشرفته نظير بريتانيا به كشورهائي با سطح هزينه پائينر مانند اسپانيا مهاجرت مي‌نمايند.

• چه كساني مهاجرت مي كنند؟
ديده شده است كه در شرايط يكسان تمايل افراد مختلف براي مهاجرت با هم متفاوت است و با مطالعه و مقايسه بهره هوشي مهاجران وافراد متناظر آنها در كشور مبدا ديده شده است كه مهاجران از بهره هوشي بالاتري برخوردارند. به علاوه مهاجران افرادي جسورتر با حس جاه‌طلبي قويتري مي‌باشند. حس بالاي مبارزه‌طلبي و توان بالاتر تحمل سختيها از موارد ديگر قابل ذكر در مورد مهاجران است. در مورد مهاجران ايراني سطح بالاتر تحصيلات نيز در چندين مطالعه در اروپا،ايالات متحده وكانادا به اثبات رسيده است.

• مهاجرت چه تاثيري بر ‌روي مهاجران دارد؟

مهاجرت از ديدگاه روانشناسي جزو استرسهاي عمده زندگي در نظر گرفته مي‌شود. مهاجران حتي در حالت قانوني آن در هنگام ترك كشور خويش ناچارند بسياري از دلبستگيهاي خويش نظير خانواده، اقوام، دوستان، شبكه‌هاي حمايتي و فرهنگي كه با آن رشد وتكامل يافته‌اند را تر ك گويند.

آنها همچنين ناچارند تمامي يا بخش عمده‌اي از دارائي خويش را به وجه نقد مبدل ساخته و آن را صرف مسافرت وتامين نيازهاي اوليه در كشور مقصد نمايند. در كشور مقصد نيز مشكلاتي اساسي همچون زبان و لهجه جديد، اشتغال‌، تامين مسكن، گذراندن دور‌ه‌هاي آموزشي متعدد براي رسيدن به استانداردهاي كشور مقصد و تفاوتهاي عمده فرهنگي در پيش روي مهاجران قرار دارد.

پذيرش فرهنگ كشور مقصد گاه چنان شديد است كه از آن به عنوان شوك فرهنگي ياد مي‌شود.مهاجر ناچار است براي رسيدن سطح اجتماعي همرديف با آنچه در كشور خود بوده تلاشي دو چندان داشته باشد به عنوان مثال يك پزشك بطور متوسط 3 الي 4 سال مي‌بايست با بيش از 5 الي6 آزمون كتبي وعملي دست وپنجه نرم نمايد تا در نهايت اجازه طبابت در كشور كانادا را داشته باشد.

در مورد ايرانيان نكته ديگري نيز قابل ذكر است پيشينه ناچيز آنها در زندگي به عنوان يك اقليت (Minority) است. در حاليكه اقوام چيني وهندي واروپائي چندصد سال به عنوان اقليتهاي قومي به تجربيات ارزنده‌اي دست يافته‌اند، اين تجربه براي ايرانيان از 35 سال هم تجاوز نمي‌كند.

بهرحال اضطراب، افسردگي، انزوا، ترس و وحشت از دست دادن هويت همزمان با انطباق فرد، از علام شديد افراد ضعيفتري است كه در برابر اين استرس تاب مقاومتشان را از دست مي‌دهند

اما خوشبختانه بسياري از مهاجران اين دوران سخت ابتدائي را با موفقيت پشت سر مي گذارند واين پيروزي تجربياتي ارزنده و اعتماد به نفس فوق‌العاده‌اي به آنها ونسلهاي بعدي مي‌بخشد. به علاوه تركيب فرهنگها بر غناي آنها مي‌آفزايد. بسياري از مهاجران نسل اول بعد از سالها به سطح بالائي از تاب‌آوري (Resilience) دست مي‌يابند كه از لحاظ روانشناختي بسيار ارزشمند است.

• مهاجرت كودكان ونوجوانان

كودكان و جوانان مهجر اغلب راحتتر از بزرگسالان و سالمندان انطباق حاصل مي‌نمايند . مهاجران جوانتر اغلب راحتتر زبان جديد را مي آموزند و روند پختگي و بلوغ آنها در فرهنگ جديد دامنه وشتاب بيشتري دارد، اما مهاجرين مسن‌تر در فرهنگ پيشين خود ثبات وروال زندگي يكنواخت‌تري داشته‌اند وبراي انطباق با فرهنگ جديد به تقلاي بيشتري نياز دارند.

• چگونه مي‌توان استرس ناشي از مهاجرت را به حداقل رسانيد؟
مطالعات حاكي از آن است كه مهاجران قانوني كه با خانواده خويش مهاجرت مي‌نمايند و اين مهاجرت طبق يك روند برنامه‌ريزي شده مي‌باشد، به ميزان بالاتري اين مرحله را با موفقيت طي مي‌نمايند.همچنين در صورتي ‌كه فرد در حين ادغام با فرهنگ جديد، بتواند برخي از آداب و رسوم فرهنگ قبليش را حفظ كند اين استرس به حداقل خواهد رسيد. آشنائي و بهره‌مندي از گروه‌هاي حمايتي ويژه‌ي نومهاجران نيز نقش بسيار موثري در اين زمينه دارد.


Dr.Mansoor MirzaeiPsychiatrist.Consultant and Author
Email: mirzaei.mansoor@gmail.com

۱۳۹۴/۰۵/۱۰

روز بریتیش کلمبیا

اولین دوشنبه ماه آگوست در اکثر استان ها و نواحی کانادا به غیر از نیوفاندلند و لابرادور (Newfoundland & Labrador)، کبک (Quebec) و منطقه یوکان (Yukon Territory) تعطیل رسمی است. هر چند نام رسمی این روز Civic Holiday است، اما آن را در نقاط مختلف کانادا به نام های متفاوتی می شناسند. برای مثال در استان بریتیش کلمبیا آن را BC Day گفته و در ساسکاچوان (Saskatchewan) و نوا اسکوشیا (Nova Scotia) به ترتیب نام های Saskatchewan Day و Natal Day را برای آن استفاده می کنند.
<br><br>
تاریخچه این روز باز می گردد به سال های 1850 در استان های تازه تاسیس کانادا و تقاضای داشتن یک روز تعطیل از سوی کارگران در میانه تابستان. به این ترتیب که هر سال شهردار هر شهر یک روز را برای همگان در تابستان تعطیل اعلام میکرد و همه با خانوده و بستگان به تفریح می پرداختند. تا اینکه سرانجام اولین دوشنبه ماه آگوست به عنوان روز تعطیل میانه تابستان در تقریبا تمام کانادا پذیرفته شد.
<br><br>
عملا هیچگونه برنامه رسمی در این روز وجود ندارد و اکثر خانواده ها از این فرصت استفاده کرده و به مسافرت یا خارج از شهر می روند. در عین حال نمی توان گفت که امسال در تعطیلات طولانی BC Day شهر چندان هم بی رونق است. با همه فستیوال ها و آتش بازی و سایر وقایع در شهر، ونکوور حتما چندان هم خلوت نخواهد بود.
<br><br>